۱۳۸۸/۰۷/۰۲

گوش کن!!!




یاد همشون بخیر!!!
...








۱۳۸۸/۰۶/۲۹

عید فطر



خداوندا بر محمد و آلش درود فرست
و ضایعه‌ی دردآور از دست دادن رمضانمان را جبران کن
و روز عیدمان و فطرمان را بر ما مبارک گردان
و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته
که بیشترین عفو را موجب، و بیشترین معاصی را محو‌کننده باشد،
و گناهان پنهان و آشکار ما را مورد مغفرت قرار ده.
بارالها پایان یافتن این ماه را پایان یافتن خطاهایمان قرار ده
و به دنبال خارج‌شدنش ما را از بدیهامان خارج کن
و ما را از سعادتمندترین اهل این ماه به آن
و پرنصیب‌ترین‌آنان در آن، و بهره‌مندترین ایشان از خودت قرار ده!(1)



سلام
عید سعید فطر رو به همه‌ی دوستان کیمیایی خودم تبریک می‌گم.
به قول یکی از دوستانم انشاءالله سال بعد هم، باهم باشیم و روزه بگیریم.
التماس دعا
یاعلی


پ.ن:
1- قسمتی از دعای امام زین العابدین علیه‌السلام در وداع با ماه مبارک رمضان
صحیفه‌ی سجادیه – دعای 45

۱۳۸۸/۰۶/۲۸

تشکر




از بیرون اومده بودیم. از وقت ناهار گذشته بود و نمي‌شد یه چیزی فورا درست کرد و خورد؛ ماهم گرسنه بودیم و طاقتمون تعطیل بود. برای اولین تجربه از پیتزافروشی جدیدی که تو محل باز شده بود، سفارش دو تا چیزبرگر دادیم. جاتون خالی، غذای لذیذی بود و کیفیت بسیار مناسب + قیمت بالایی داشت.
فرداش که داشتم از جلوی اون پیتزافروشی رد می‌شدم با تلفن همراهم شمارشونو گرفتم و بعد از سلام و علیک‌ با خانومی که جواب تلفنمو داد گفتم:
من دیروز یه سفارش چیزبرگر داشتم؛ تماس گرفتم که... (می‌دونستم الان تا آخرش رفته و منتظر یه انتقاد یا حتی دری وری تنده) نذاشتم این فکرها تو ذهنش ادامه پیدا کنه، فورا ادامه دادم: تماس گرفتم که بگم: تو مملکت ما، همه بیشتر از اینکه تشکر کنن، انتقاد می‌کنن حتی از خوبی‌ها؛ اما من تماس گرفتم بابت غذای خوب و با کیفیتی که به مشتریاتون می‌دید ازتون تشکر کنم.
گل از گلش شکفت و کلی تعارف تیکه پاره کرد. خداحافظی کردم و تماس رو قطع.
گذشته از کار انسان‌دوستانه‌ی من، واقعا چرا ما همیشه در حال انتقادکردنیم و تقریبا اصلا تشکر و شمردن خوبی‌ها، تو مراممون نیست؟ نه از خدا و نه از بنده‌هاش؟

وسعت دیدمون رو زیاد کنیم: درسته که لیوان اوضاع اقتصادی ما، لیوان اوضاع فرهنگی ما و کلا لیوان زندگی ما، یک نمیه‌ي خالی داره که نمیشه انکارش کرد و گفت: نه اصلا وجود نداره؛ اما این هم غلطه که نیمه‌ي پر لیوان زندگیمون رو اصلا نبینیم.
دعاهایی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام به دست ما رسیده و امروز ما کم و بیش اونها رو می‌خونیم، پُرند از جمله‌‌ی «الحمد لله» که همش آموزش به رخ کشیدن نیمه‌ی پر لیوان زندگیمون به خودمونه.
البته این بحث یه عقبه‌ی بسیار مفصل کلامی هم داره که قصدم پرداختن به اون نیست، چرا که نه اینجا جای گفتنشه و نه من قدم بهش می‌رسه.
خلاصه اینکه: تشکر کردن (از خدا و بندگانش) کار سختی نیست و می‌تونه بشه یکی از دستاوردهای ماه رمضان امسال هممون.
همین. موفق باشین
عید سعید فطر رو هم پیشاپیش تبریک می‌گم
التماس دعا
یاعلی

۱۳۸۸/۰۶/۲۷

۱۳۸۸/۰۶/۲۶

« انتفاضه... »



این سایه‌ی شوم از ذهنم پاک نمی‌شود‌،‌جنگ را می‌گویم‌،‌آتش بس است‌،‌اما بس نیست‌،‌سایه‌‌اش هم زیادی است‌،‌خوابش یک شب هم رهایمان نمی‌کند‌؛ یک تیر باران کافی است‌،‌حتی یک فشنگ هم‌،‌تا بنیاد خانواده‌ای را به هم بریزد صدای قدم‌هایش آنقدر ذهنم را به هم می‌ریزد که خیال باز شدن مدرسه هم خوشحالم نمی‌کند ؛ فرقی نمی‌کند که کلاس چندم باشی در مدرسه‌های ما اتحاد را هجّی می‌کنند و شهادت را بخش‌، تمرکزمان برای املا نوشتن از بین رفته و زنگ انشا دردناک است و سالی یکبارش هم زیاد است‌، معلم حتی امتحانش را هم نمی‌گیرد .
امروز مدرسه‌ها باز می‌شود . روز اول مدرسه است‌؛در راه زهرا را دیدم که به زمین خورده بود امسال کلاس اولی است .
دستش را گرفتم تا بلند شود و خاک لباسش را تکاندم ،‌اشک نگاهش را دنبال نکردم ولی تا آخرش رفتم‌، پدرش را دست بسته از خانه بردند، شب بود زهرا از خواب می پرد و نگاه زل زده‌اش به در همیشه خیس می‌ماند ؛ دلداریش دادم که برای کلاس اولی‌ها هر سال جشن می‌گیرند‌ ولی بچه چه می‌داند که جشن چیست؟!! .
به مدرسه رسیدم تمام خاطرات برایم تازه شد ، یک دل سیر گریه کردم. یادم رفت بگویم روز اول در هر سال تحصیلی معلم از بچه‌ها قول می‌گیرد کسی در کلاس بلند گریه نکند‌، اشکم را پاک کردم‌،‌بابای مدرسه هم امسال جایش خالی بود .
به کلاسمان رسیدم می‌دانم که امسال هم معلم حضور و غیاب نمی‌کند .
معلم زودتر از بچه ها سر کلاس بود سر میزی می‌نشینم هم‌کلاسی هایم نوبت به نوبت می‌آیند و درس شروع میشود .
معلم پای تخته است ،گچ را بر می‌دارد و روی تخته سیاه می‌نویسد و بعد به کنار می‌رود روی تخته سیاه درشت نوشته بود:
درس امسال : انتفاضه


منبع: وبلاگ گروهی کیمیا