۱۳۸۷/۱۱/۰۷

این نقشه جعلی است (5)


نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز
قسمت پنجم :

سال آینده در اورشلیم


سران یهود مانند طبیب حاذقی که در جای خود داروهای تلخ و شیرین را برای بیمارش تجویز می کند ، برای آماده ساختن امکان تشکیل حکومت جعلی اسرائیل که طبعا باید با حضور و فعالیت آحاد یهودی صورت می پذیرفت ، روشهای گوناگونی را آزمایش کردند و با موفقیت این مراحل را طی کردند .
برگزاری نخستین کنگره صهیونیسم در سال 1897 در شهر بال سوئیس به رهبری تئودور هرتزل ، اولین اقدام آشکار برای تشکیل دولت یهودی بود . تئودور هرتزل روزنامه نگار یهودی بود که قضایای دادگاه دریفوس را دنبال می کرد . یهودی زاده اتریشی که نمی توانست فرزندی داشته باشد ، منکر خدا بود و با کسانی که یهودیت را به عنوان یک مذهب در نظر داشتند ، به شدت مبارزه می کرد . هرتزل هم مثل دیگران چندان توجهی به شخص دریفوس نداشت . چیزی که برای او مهم بود ، حکمی بود که از صورت قضیه نتیجه می گرفت .
هرتزل در لاک خود فرو رفت و شروع به نوشتن کرد . شاید فکر می کرد حال که صاحب فرزندی نمی شود ، چطور می تواند کاری کند که از یاد نرود و به یاد آورد که سالهاست که « سرفورنس مونته فیوری » در فلسطین زمین می خرد تا در آنجا یک یهودستان برپا کند . او کتاب « دولت یهود » را درباره لزوم وجود کشوری یهودی ارائه کرد و یادداشتهای زیادی درباره راه های اجرایی رسیدن به این هدف نوشت . هرتزل برای برپایی یهودستان به تجربه های « سیسیل رودس » نظر داشت . رودس قهرمان استعمار بریتانیا بود و نام خودش را بر کشور آفریقایی گذاشت تا همیشه در یادها بماند . رودسیه یا رودزیا . هرتزل هم که به فکر بود ، کشوری را به نام یهود [ ایجاد ] کند آدرس رودس را پیدا کرد و به او چنین نوشت : « خواهش می کنم که برای من نامه ای بنویسید و بگویید که برنامه مرا بررسی کرده و آن را تایید می کنید . آقای رودزیا شما از خودتان می پرسید چرا به شما مراجعه می کنم ، باید بگویم به این علت که برنامه من نیز یک برنامه استعماری است . »
راهکار رودس می توانست سرمشق خوبی برای هرتزل باشد . خریدن زمینهای بزرگ از مالکان بزرگ و تصاحب زمین کشاورزانی که به امید کار پر رونق ، زمینهای خود را می بخشند و سپس تصرف کشور با نیروی نظامی .



البته هرتزل به روش پیچیده تری نیاز داشت . او باید می توانست یهودیان را قانع می کرد که برن و پراگ و مسکو و مونیخ و لندن و استامبول و نیویورک و هزار شهر آباد دیگر را رها کنند و به زمینهای غریبه ای بروند که به زور به نام آنها شده بود . از طرفی او باید این زمین ها را آماده می کرد . زمینی بزرگ که یهودیان را در خود جای دهد و بتوان آن را به راحتی اشغال کرد و مردمش را بیرون راند و اسیر کرد . زمینی که بعدها اسمش را گذاشت « سرزمین بدون مردم » (1) . و پول بارون ها و سرها و عالیجنابان یهودی که باید در این قمار بزرگ خرج می شد ، مساله دیگری بود که باید آن را پیگیری می کرد .
هرتزل ، راه را از آخر به اول طی کرد . پس از انتشار کتابش به راه افتاد و همه را دعوت کرد . روزنامه نگاران ، سیاستمداران ، پولدارها ، صاحب منصبان ، و خلاصه همه آنهایی که سری توی سرها داشتند و بدشان هم نمی آمد دور هم جمع شوند و یک قمار بزرگ جهانی راه بیندازند . این شد که کنگره معروف بال در 1897 در شهر بال سوئیس برگزار شد . در این کنگره نمایندگان یهودیان از سراسر اروپا آمدند و سازمان صهیونیسم جهانی را تاسیس کردند . با تشکیل این کنگره ، عامل جدیدی که در باورهای سنتی یهودیان اروپایی وجود نداشت به وجود آمد و آن اینکه یهودیان از نظر سیاسی یک ملت واحدند .
در این کنگره ، اعضای شرکت کننده قرار گذاشتند که تمام تلاش خود را برای دست یابی به این هدف به کار برند . هرتزل پس از پایان کنگره نوشت : « در بال من دولت یهود را بنیان گذاشتم ... همه شاید در عرض 5 سال و یقینا پنجاه سال به این امر پی خواهید برد » .
دستگاه تبلیغاتی یهود کار خود را شروع کرد . مهمترین امر ، تثبیت این باور در ذهن مردم یهود بود که آرمانی که به نام دولت یهود وجود دارد . برای مدتها ، شعار « سال آینده در اورشلیم » ورد زبان یهودی ها شد . مدرک سازی تاریخی و مذهبی برای این ادعا نیز برای سرمایه داران یهودی کار سختی نبود . برای آنان ، این موضوع هنوز امری حیاتی است ، به طوری که امروز هم دانش آموز یهودی که تورات را از شش سالگی می آموزد بایستی بداند که این سرزمین از رود مصر تا فرات امتداد می یابد .

اخراج هرتزل از کاخ سلطنتی

هرتزل ، خود اولین گام ها را برداشت که دومین مشکل را هم حل کند ، یافتن زمین ؛ او قبل از تشکیل کنگره به سراغ سلطان عبد الحمید دوم رفته بود و به او گفته بود که در ازای دریافت بیست میلیون لیره عثمانی اجازه دهد که یک جمهوری خودمختار یهودی در داخل قلمروهای عثمانی در فلسطین تشکیل شود و مهاجرت نامحدود یهودیان به فلسطین مجاز شود و جواب گرفته بود که : « بهتر است یهودیان ، میلیونها ثروت خودشان را نگه دارند ... این سرزمین تقسیم نخواهد شد مگر بر پیکر مرده ی ما » .

شاید به همین دلیل ، هرتزل گزینه های دیگری جلوی روی خود گذاشت ؛ آرژانتین و آمریکای جنوبی و یا اوگاندا در آفریقا و یکی یکی آنها را بررسی کرد . عامل مهم دیگری که باعث شد هرتزل به این گزینه ها فکر کند ، لامذهب بودنش بود . او اعتقاد داشت که یهودیت را نه به عنوان مذهب ، بلکه باید به عنوان یک قوم نگریست . او درباره ی انتخاب بین فلسطین و آرژانتین می گوید : « هر آنچه اروپایی ها بدهند و مورد توافق ملت یهود باشد ، کنگره می پذیرد . آرژانتین از نظر منابع طبیعی یکی از غنی ترین کشورهای دنیاست . کشوری پهناور با جمعیت پراکنده و هوای ملایم . فلسطین خانه فراموش نشدنی ماست . نام فلسطین خود عامل نیرومندی برای جلب مردم ما خواهد بود . » اما سرانجام هرتزل به این نتیجه رسید که فلسطین بهترین گزینه است . او فهمید اولین کسی نیست که به فکر ایجاد یهودستان افتاده است . قبل از او خیلی ها به این موضوع فکر کرده بودند ، که یکی از آنها « بارون دو روچیلد » معروف بود . او سالها پیش زمانی که « بنیامین دیزرائیلی » از او درخواست وام برای خرید سهام کانال سوئز را کرده بود ، از او قول گرفته بود که در مقابل دریافت وام ، سرزمین فلسطین را که درست بالای کانال سوئز قرار داشت به او واگذار کند .
هرتزل و دوستانش می توانستند از این فرصت استفاده کنند و امپراطوری بریتانیا را وارد بازی کنند . هرتزل در سال 1901 باز هم سری به سلطان عبد الحمید زد و پیشنهاد پرداخت 5 میلیون لیره طلا را به سلطان نمود ، ولی این امر منجر به اخراج وی از کاخ سلطنتی گردید . از جمله پیشنهادهای دیگر او به عبد الحمید موارد زیر بود :
1- تاسیس ناوگان دریایی عثمانی 2 – کمک به سلطان در تنظیم سیاست اروپایی وی 3 – تاسیس دانشگاه عثمانی در بیت المقدس ، تا دیگر نیازی به اعزام دانشجو به اروپا نباشد . 4 – باز پرداخت کلیه بدهی های عثمانی 5 – تقدیم کمک هایی برای اجرای طرح های عثمانی 6 – پرداخت مالیات سالیانه برای کمک به دولت ، حهت سامان بخشیدن به اوضاع در هم ریخته اقتصادی . سلطان این پیشنهاد را مردود دانست . این آخرین تلاش هرتزل قبل از مرگش بود .

پ . ن :
1 – نامی است که هرتزل برای سرزمین فلسطین گذاشته بود و با شعار « سرزمین بدون مردم برای مردم بدون سرزمین » یهودیان را تشویق به مهاجرت به فلسطین می کرد .

ادامه دارد ...






۱۳۸۷/۱۱/۰۵

چون اره در گلوی سپیدار

هم رفتنم خطاست
هم بازگشتنم
چون اره در گلوي سپيدار مانده ام

منبع
متاسفانه ظاهرا نویسنده این مطلب
وبلاگ خود را حذف کرده .

۱۳۸۷/۱۱/۰۳

این نقشه جعلی است (4)


نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز
قسمت چهارم :

فصل دوم
فلسطین یک کادوی ناقابل ( 1300 تا 1948 م )


ناپلئون می گوید : « هر کس می خواهد بر تمام دنیا حاکم شود ، باید بر خاور میانه مسلط گردد . » اسراییل ، نتیجه منطقی همین نظریه است . نظریه ای که بعدها تز اصلی صهیونیسم شد . همان صهیونیسمی که ، به سان کوه یخی که قسمت اعظم آن ، زیر دریای توطئه « پنهان » شده است اکنون در برابر ماست .

خدمات رنسانس به یهود

آغاز عصر رنسانس در ایتالیای قرن چهاردهم و ظهور اعنراض گری ( پروتستانیسم ) در سده شانزدهم میلادی ، آغازی بود بر پایان دوران حکومتهای مذهبی در اروپا . در این موج اعتراض به سنتها ، اولین نیرها به سمت کلیسا پرتاب شد . با کم رنگ شدن مذهب در جامعه ، حساسیتهای مربوط به هویت مذهبی افراد هم کمرنگ می شد و جایی برای دعواهای تاریخی مسیحی و یهودی – به خاطر قتل مسیح – باقی نمی گذاشت . از طرف دیگر ، انقلاب فرانسه با آرمانهای جمهوری خواهانه آن ، که شعار « برادری ، برابری و آزادی » سر می داد ، توسط ارتش ناپلئون به سراسر اروپا صادر شد . مردمی که تا دیروز تنها مسیح و انجیل را می شناختند ، امروز از دریچه برادری و برابری ، البته به شیوه ناپلئونی ، دنیا را می نگریستند . جدا شدن آموزش و پرورش از کلیساهای قرون وسطی را که مبارز سرسخت عقل و علم بود به همه عوامل فوق اضافه کنید و حال از دور به تصویر اروپای بعد از رنسانس نگاه کنید . مردمی که می بایست ژست خود را با یک جامعه روشنفکری تطبیق بدهند و چه بسا به راحتی تحت تاثیر بوق های روزنامه ای قرار بگیرند .

جهان را به ما بسپارید !

در بحبوبه گسترش اندیشه تجدد طلبانه ، مجامع بسیاری متشکل از نویسندگان ، شاعران ، سیاستمداران ، بازرگانان و صاحب منصبان تشکیل می شد . در این میان دسته های مختلف یهودی ، از جمله بازرگانان ، نوعی همکاری جهانی را که از یک مرکز هدایت می شد ، برقرار کردند . به این ترتیب « فراماسونری » شکل گرفت و دزاگولیه ( یهودی ) قانون اساسی آن را در سال 1723 م نوشت و منتشر کرد .
فراماسونری خود را یک سازمان جهانی می داند و اساس حاکمیت خود را بر پایه تشکیل حکومت جهانی قرار داده است . در کتاب « فراموشخانه و فراماسونری » آمده است : « حزب ماسیونی نباید قانع به یک ، دو یا سه دولت باشد ، بلکه باید جهان را در برگیرد و برای نیل به این هدف ، اولین مرحله ، نابودی ادیان و علمای روحانی است که از بزرگترین و خطرناک ترین دشمنان ما محسوب می شوند . »
به تدریج ، عده زیادی از نویسندگان و صاحب منصبان ، عضو انجمن فراماسونری شدند . آنها در محل تجمع خود که لُژ فراماسونری نام داشت ، طی مراسم اعجاب انگیزی مقامات لژ را پله پله طی می کردند و آن کس که از همه لایق تر بود ، استاد اعظم لژ شناخته می شد . اعضای شرکت کننده در این برنامه ها با دقت انتخاب می شدند و کارشان برنامه ریزی و هماهنگی برای رسیدن به اهدافشان بود . تامین کنندگان مالی این انجمن ، بازرگانان یهودی بودند و اعضای آن را اقشار مختلف جامعه تشکیل می دادند . به همین دلیل ، هماهنگی بین آنها در پیشبرد اهداف انجمن ، تاثیر بسیار داشت و توانست بسیاری از تحولات اجتماعی را طبق برنامه انجمن هدایت کند . شاید به همین دلیل بود که هرگاه در راس حکومتی ، فردی اصلاح طلب قرار می گرفت ، اولین و مهمترین برنامه خود را عزل ماسونها و یهودیان از مناصب و مشاغل مهم و همچنین اجرای قوانین سخت در مورد حضور این اشخاص در جامعه قرار می داد . مانند کاری که مارشال پتن در فرانسه ، اواخر قرن نوزدهم کرد .

من متهم می کنم

در اواخر سال 1893 م ، بخش ضد جاسوسی ارتش فرانسه ، از طریق بررسی محتویات سطل زباله ! سفارت آلمان ، نامه تکه تکه شده ای را یافت که حکایت از جاسوسی یکی از افسران ارتش فرانسه به نفع آلمان داشت . و این آغاز ماجرای جنجال برانگیزی شد که خدمت بزرگی در حق یهودیان کرد .



دریفوس یهودی ، افسر توپخانه ارتش بود . فرماندهان ارتش به او مشکوک شدند و بعد از انجام تحقیقات و محاکمه او را به خلع درجه و حبس ابد محکوم کردند . معمولا محاکم نظامی پشت درهای بسته تشکیل می شود . اما این بار خبر به روزنامه ها رسید و با چاپ آن در یک روزنامه ، بقیه هم وارد گود شدند و نوشتند و نوشتند . هنوز هم کسی نمی داند که این خبر چطور به بیرون درز کرد ، اما سر و صداها و انتشار اخبار ، ساختگی و هدایت شده بود .
ماجرای دریفوس آنقدر برای یهودیان منفعت داشت که لئون بلوم در خاطراتش نوشته است : « اگر دریفوس نبود ، باز هم در فرانسه ، دریفوس دیگری به وجود می آمد . » بعدها خود دریفوس درباره ماجرایش چنین اظهار کرد : « من یک افسر توپچی بودم که اشتباه هولناکی مانع ترقی او شد . دریفوس ِ سمبول ِ عدالتخواهی من نیستم ، بلکه خود شما هستید که آن را به اجرا در آوردید . » امروز در حالی که نزدیک به یک قرن از ماجرای دریفوس می گذرد ، هنوز از اهمیت آن کاسته نشده است .
دریفوس هم موافقانی داشت و هم مخالفانی . جریانی یهودی ، سعی در تبرئه کردن دریفوس به معنای رفع اتهام و مظلوم نشان دادن تمام یهودیانی بود که مردم آنها را دلال و رباخوار و پست می دانستند . تک و پاتکها به اوج خود رسیده بود که « امیل زولا » ، نویسنده فرانسوی کتاب های رمان ، از راه رسید و نامه سرگشاده ای به رییس جمهور نوشت . او متهم کردن دریفوس را لکه لجنی بر نام رییس جمهور فرانسه دانست . نامه امیل زولا ، تحت عنوان « من متهم می کنم » چاپ شد و تا آخر شب دویست هزار نسخه از آن به فروش رفت . زولا به اتهام هتک حرمت دادگاههای نظامی تحت تعقیب قرار گرفت و به دادگاه سپرده شد . اما مخالفان بیکار ننشستند . پس از محاکمه زولا ، انجمنی برای « دفاع از حقوق بشر و شهروند » تشکیل شد و فشارها به حدی رسید که در نهایت حکم تبرئه و آزادی دریفوس در 1906 م در همان محلی که خلع درجه شده بود ، صادر شد و دریفوس با عنوان شوالیه به دریافت نشان لژیون دونور – درجه لیاقت – نائل آمد و ارتقای درجه یافت !

حداقل استفاده یهودیان از این ماجرا ، این بود که تا حد زیادی از انزوای اجتماعی خارج شدند و از محله های جداگانه بیرون آمدند و وجودشان در اجتماع عادی شد . دیگر کسی به راحتی نمی توانست آنها را زیر سوال ببرد ، حتی در مواردی که می دانست آنها خطاکارند . زیرا متهم به بدبینی و تعصبی بودن می شد . دود این آتش به چشم خیلی ها رفت که فلسطینی ها یکی از آنها بودند .
رابرت روزول پالمر – که خود یک یهودی است – چگونگی نافع بودن ماجرای دریفوس را در احساس هویت بخشیدن به یهودیان اروپا و تاسیس حکومت جعلی اسراییل ، چنین بیان می کند :
« در اواخر قرن نوزدهم ، دو عامل عمده از مستحیل شدن یهودیان در جوامع مختلف جلوگیری کرد . یکی از این عوامل ، از این امر سرچشمه می گرفت که بعضی از آنها بیم داشتند که شاید با مستحیل شدن در میان سایر اقوام ، هویت و علائم نژادی خود را گم کنند و چه بسا این امر به نابودی قوم یهود منجر شود . لذا برخی از یهودیان ، نهضت ملی یهود را پایه گذاری کردند . دومین عامل ، پیدایش نهضت ضد یهود بود که به ویژه تا سال 1900 م در بسیاری از کشورها دیده می شد .
از سوی دیگر ، تنفر از یهودیان به خاطر رقابتی که در معاملات تجاری و اشتغال به حرف از ناحیه آنها دیده می شد و طعن و لعن نسبت به سرمایه داران یهودی از قبیل خانواده روچیلد و نیز ملی گرایی در اروپا ، همه دست به دست هم دادند و جریان ضد یهود به راه افتاد . در فرانسه ماجرای دریفوس که از 1894 تا 1906 م طول کشید ، غضبی را که مردم از یهودیان در دل داشتند آشکار ساخت . بسیاری از یهودیان به خاطر این قبیل خصومتها ، به ناچار هویت جدیدی را که برای یهودیت به وجود آمده بود ، پذیرفتند . عده زیادی از یهودیان که مایل بودند در میان مردم جوامع مستحیل شوند ، اما از حصول چنین امری نا امید بودند ، به ابراز همدردی با نهضت ملی یهود پرداختند و صهیونیسم و رنسانس قوم یهود را ، راهی برای اعاده حیثیت خود تشخیص داند . »

ادامه دارد ...





۱۳۸۷/۱۱/۰۲

آنش بس




جنگ تقریبا آتشش تمام شده ، مشغول سر و سامان دادن به وضع شهر هستیم . مدارس باقی مانده ، کلاس درس تشکیل می دهند . من امروز به مدرسه می روم ؛ از در مدرسه که وارد می شوم ، اصلا محیط را نمی شناسم ؛ هیچ چیز مثل گذشتنه نیست ، حتی مادر یا پدرم هم که قبلا مرا به مدرسه می رساندند ، امروز همراهم نیامدند . سر راه دنبال دوستم هم رفتم که مثل گذشته با هم به مدرسه برویم ، اما خانه شان آنجا نبود ؛ یعنی با تلی از خاک یکسان شده بود . با خودم دعا می کنم که دوستم خانه خودشان نبوده باشد !
وارد راهرو مدرسه میشوم ، ناگهان نگاهم متوجه تابلو اعلانات می شود ؛ امسال چقدر زود عکس شاگرد ممتازها را به دیوار زده اند ! اما هر چه می گردم عکس خودم را پیدا نمی کنم . با ناراحتی به سراغ کلاسمان رفتم ، سر جای خودم نشستم ، ساعت شروع درس بود ، ولی هنوز خیلی ها نیامده بودند . بچه ها ، معلم ، حتی تخته سیاه هم به کلاس نیامده بود ؛ صدای کلاسهای دیگر کمابیش به گوشم می رسید که معلم ها صحبت می کردند ؛ اما من همچنان سر جایم تنها بودم ، منتظر که با آمدن دوستانم خاطرات خوشی را در ذهنم جایگزین کنم که یک مرتبه ، مدیر مدرسه را دیدم که با چشمی تر ، به طرفم آمد ؛ از من
خواست به کلاس دیگری بروم و از این به بعد آنجا درس بخوانم .
من بازمنده ی کلاس خودمان بودم ! چهره ی خندان معلم ، همکلاسی ها ، سر و صدا و شادیهایمان از جلوی چشمم رد می شد . در حالی که اشکم را پاک می کردم صدای مدیر را شنیدم که می گفت : در کلاس جدید هم دوست پیدا می کنم ! ولی آنها شبیه دوستان من نیستند ! معلم آنها دست ندارد و یکی از چشمهایش بسته است .
من در میان دانش آموزان جدید به دنبال چهره ی آشنا می گردم ؛ چهار کلاس دوم بودیم ، حالا همه در یک کلاس جمع شدیم ؛ معلم درس می دهد ؛ هیچ کس جواب معلم را نمی دهد ؛ شاید درس سنگین است ، اما سنگین تر از صدای جنگ نیست ! یکی ته کلاس جیغ کشید و بقیه گریه کردند ؛ معلم آرام نشست ؛ کاش معلم ما هم اینجا بود !




منبع : وبلاگ گروهی کیمیا

۱۳۸۷/۱۰/۳۰

دلت برا امام رضا تنگ نشده ؟؟؟


سلام
اگه دلت برای حرم امام رضا علیه السلام و حال و هوای معنوی و قشنگش تنگ شده ، به این عکسی که گذاشتم با دقت نگاه کن ؛ دل بهش بده و بدون اینکه چشم ازش برداری ( اگه ای دی اس ال داری بدون اینکه دی سی بشی ، اگرم مث کیمیا اینترنتت نفتیه ، فوری دی سی شو و ) با این شماره
05112003334
تماس بگیر ! فکر نکنم بتونی فکرشم بکنی که کی جوابتو می ده !!! زنگ بزنیها !!! ضرر نمی کنی !!!
البته یه چیزی هم این وسط نصیب کیمیا میشه : اونم دعاته ؛ البته اگه کیمیا رو هم دعا کنی و فراموشش نکنی !
از اون کارهای کیمیایی کیمیاست !
چیکار کنه کیمیا که نمی تونه تنها تنها بخوره ؟؟؟ جانم به حافظ علیه الرحمه که گفت :
سخن درست بگویم نمی توانم دید
که می ، خورند حریفان و من نظاره کنم
حالا کیمیا و تنها خوری ؟؟؟ نمی تونه دیگه ! تو ذاتش نیست ! همین !!!
موفق باشین
یاعلی



این نقشه جعلی است (3)



نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز
قسمت سوم :

حکومتی درون حکومت


با حمله بخت النصر کلدانی – امپراطور بابل – در حدود 5 قرن قبل از میلاد مسیح ، امپراطوری آشوری فرو پاشید و دولت یهودیه تابع دولت بخت النصر شد ، ولی پس از سه سال سر به نا فرمانی گذاشت و علیه بخت النصر ، توطئه کرد . این بار بخت النصر در یک حمله دیگر ، اورشلیم را تصرف کرد و حکمرانان و رجال یهودیه و دیگر کشورهای سرکش را به بابل تبعید نمود و به جای آنان ، حکمرانان محلی و البته از بنی اسراییل ، گماشت . به این ترتیب پادشاه 18 ساله یهودیه به همراه خدم و حشم خود به بابل رفت . مورخین یهودی جمع کسانی را که به بابل رفتند ، ده هزار نفر گزارش کرده اند . اکتشافات باستان شناسی ، نشان می دهد که این گروه در بابل هم ، زندگی شاهانه ای داشتند و املاک پهناور بزرگان و کاهنان یهودی در سرزمینشان محفوظ بود و به وسیله کارگزارانشان اداره می شد . عده ای از محققین معتقدند که پادشاه تبعید نشد ، بلکه او برای گریز از بحران های سرزمینش ، داوطلبانه تحت حمایت بخت النصر در آمد .
کارگزاران پادشاه یهودیه باز هم بی کار نماندند و علیه بخت النصر دسیسه چینی کردند . این بار بخت النصر دستور داد که معبد سلیمان را ، که محل اداره این کانون بود ، تخریب کنند و اشراف شورشی رتا به قتل برسانند .
70 سال از خرابی معبد نگذشته بود که کورش هخامنشی ، به پادشاهی رسید . درست هنگامی که بخت النصر مرد و حکومتش به دلیل جنگهای داخلی ضعیف شد ، کورش از این فرصت استفاده کرد و بابل را به تصرف در آورد و حکم بازگشت اشراف و کاهنان یهودی را به اورشلیم صادر کرد . صدور این حکم و واکنش یهودیان نسبت به آن ، این شگفتی را در تاریخ به جای گذاشت که ، چرا یهودیان به وطن خود باز نگشتند ؟!
سران یهود در بابل ماندند ، آنها تنها نمایندگانی به اورشلیم فرستادند تا معبد را بازسازی کنند و حافظ منافعشان در آنجا باشند . آنها مهمانانی بودند که به تدریج آموخته بودند که چگونه در مهمترین امور خانه ی میزبان دخالت کنند ، بدون اینکه به طور علنی هویت صاحبخانه بودن او را انکار کنند . زمانی در دربار روم و زمانی کاخ های ایران ، عرصه نفوذ عناصر یهودی می شد و این ارتباط آنچنان نزدیک بود که یکی از کتب مقدس یهودیان به نام کتاب « استر » به حضور یهودیان در دستگاه هخامنشی اختصاص دارد . شاید تعبیر « حکومتی درون حکومت » بتواند تا حدی بیانگر این حالت باشد .

یهودیان در اورشلیم

از مهمترین نمایندگان اشراف یهود در اورشلیم ، عزرا بود . یهودیان عزرا را همسنگ موسی می دانند . او در خاطراتش اورشلیم را قبل از ورود خود ، سرشار از نجاسات غیر یهودیان ، توصیف می کند و در ابتدای ورودش ، فهرستی از کسانی که همسر غیر یهودی داشتند تهیه کرده و آنها را وادار به جدا شدن می کند . به این ترتیب ، عزرا ، با جلوگیری از اختلاط نژادی ، نژاد پرستی یهود را پایه ریزی کرد و توانست شهر را با ظاهر یهودی حفظ کند . کم کم معبد سلیمان ، مرکز کاهنان یهودی شد که در صحن معبد ، مردم را به اجرای ده فرمان موسی ترغیب می کردند و در خفا ، ثروت و مکنت می اندوختند و همه آن فرامین را زیر پا می گذاشتند .
بالاخره موعد آمدن مسیح رسید و خداوند خواست این پیامبر هم در بین ینی اسراییل و در شهر مقدس به دنیا بیاید . اهالی شهر ، خسته و دل سرد از ستم کاهنان ، به او ایمان آوردند . کاهنان و اشراف که او را در مقابل خود می دیدند ، علیه او توطئه کردند و او را دستگیر کرده نزد پادشاه رومی شهر بردند و با پرونده سازی ، مجوز قتل او را گرفتند و به این ترتیب واقعه معروف به صلیب کشیدن عیسی علیه السلام رخ داد .

دوستان نفرت انگیز

اما این پایان ماجرا نبود . مردمی که سالها از روحانی مآب ها جز خدعه و نیرنگ و پول پرستی چیزی ندیده بودند ، تعالیم عیسی علیه السلام را تنها راه نجات خود می دیدند . و این گونه روز به روز بر ادعای مسیحیان از یک طرف و فشار معبد برای کاهش آنان از طرف دیگر اضافه می شد . تا اینکه بالاخره ، در این تقابل ، مردم طاقت از کف دادند و شورشی سراسری کنعان را فرا گرفت و معبد سلیمان که کانون فساد و توطئه شده بود از بین رفت و یهودیان فراری شدند .
آوارگی برای همه ، کلمه ای است یاوآور رنج و عذاب ، اما این کلمه برای یهودیان معنای دیگری پیدا کرده بود گویی به زبان عبری ، ثروت ، مکنت و قدرت ، مترادف کلمه آوارگی است . از شغلهای اصلی یهودیان همواره بازرگانی و تجارت بوده است و پیوندهای فامیلی چند ملیتی باعث رونق تجارت آنها شده است . در واقع آنها اولین خاندانهای تاجر بین المللی دنیا بوده اند . چیزی شبیه شرکتهای چند ملیتی امروز که بعید نیست میراث عصر آوارگی بوده باشد . مجموعه این عوامل باعث شد که از قرون اولیه بعد از میلاد ، اندک اندک ، قشر ثروتمندی از یهود شکل بگیرد و تبدیل به یک صنف بازرگان بی وطن دلال و ربا خوار شود . تاریخ نشان می دهد که اعضای چنین صنفی ، به مروز زمان دارای قدرت سیاسی فراوان می شوند . چرا که دادن وام و گرفتن بهره های کلان از شاهان و درباریان ، نتیجه ای جز وابسته کردن دربار به دکانهای رباخواری ندارد . اما باز این همه ماجرا نیست ؛ جهان وطنی ِ خانوادگی ، مشاغل زیادی می آفریند ، یکی از این مشاغل ، دلالی سیاسی بود . نفوذ در دربار و کسب اطلاعات . خصوصا زمانی که پادشاهان ، رغیب یکدیگر در کشور گشایی و قدرت باشند ، جاسوسی شغل پر در آمدی می شود . آنها ، اشرافیت یهود را دوستان نفرت انگیزی می دانستند که دوستی با آنها برای حفظ از دست رفتنی ها ، لازم است .

بازسازی پله های معراج

در حدود 7 قرن بعد از میلاد مسیح ، حضرت محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد . اولین برخورد میان مسلمانان و رومیان ، جنگ موته ، به رهبری اسامة بن یزید بود ؛ درست پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) . در این ماجرا در توافقنامه ای که بین عمر بن خطاب و نمایندگان بیت المقدس به امضاء رسید ، مسیحیان ، شرط واگذاری شهر را به مسلمانان ، اخراج یهودیان از آنجا دانستند و در مقابل قبول کردند که جزیه بدهند .
جاسوسی ، ربا خواری ، پیامبر کشی ، خیانت و پیمان شکنی ، خصوصیانی بود که غیر یهودیان به راحتی در یهودیان می دیدند و این بدنامی ، سرنوشتی جز آوارگی پی در پی برای آنها باقی نگذاشته بود . مجموعه این عوامل در کنار کینه تاریخی مسیحیان از آنها به عنوان قاتل مسیح و کینه مسلمانان ، به خاطر خیانتهای پی در پی آنها به پیامبر و نزول آیاتی در رد هر گونه دوستی با یهودیان خائن ، باعث شد که یهودیان چهره منفوری در کشورهای مختلف داشته باشند . مردمی که همواره به این جماعت به دیده تردید می نگریستد ، در بحرانهای اجتماعی ، مقصر اصلی را یهودیان می دانستند و انزوا و اخراج ، کمتر بهایی بود که آنها بایستی می پرداختند . این بار هم شرط واگذاری شهر ، اخراج آنها بود .
مسلمانان وارد شهر شدند و طبق گفته های پیامبر از شب معراج ، محل عروج آن حضرت را پیدا کردند و در آن محل که تبدیل به تلی از خاک و خاشاک شده بود ، مسجد الاقصی را برپا کردند . کم کم این شهر که سومین شهر مقدس مسلمانان به حساب می آمد ، رونق یافت و در آن بناهای زیادی بر پا شد . بیت المقدس به جز دوران جنگهای صلیبی که بین مسلمانان و اروپاییان دست به دست می شد ، همواره در دست مسلمانان بود . جنگهای صلیبی ، حدود دو قرن ادامه یافت و هنوز پایان نگرفته بود که چنگیز خان مغول حملات خود را به دنیای اسلام شروع کرد . در همان اوایل کار مغولها ، سعد الدوله یهودی ، وزیر اعظم و همه کاره آنها شد . با تمام شدن دوران کشت و کشتار مغولی در سال 1299 م ، دولت عثمانی در منطقه خاور میانه مستقر شد و مسجد الاقصی بار دیگر پذیرای قدمهای کسانی شد که خاطره شیرین نخستین معراج انسان را در یاد این زمین مقدس زنده می کردند .

ادامه دارد ...

۱۳۸۷/۱۰/۲۸

پيام رهبر معظم انقلاب به آقاي اسماعيل هنيّه نخست وزير دولت قانوني حماس (1387/10/27)


حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به آقاي اسماعيل هنيّه نخست وزير دولت قانوني حماس ، با اشاره به شكست و خفت ارتش مجهّز رژيم صهيونيستي در مقابل " صبر و شجاعت و فداكاري" مجاهدان دلير و مردم مظلوم غزه تأكيد كردند : ايمان و ايستادگي شرافتمندانه شما و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي تاريخ ،‌ " آمريكا ، حاميان رژيم صهيونيستي و خيانتكاران و منافقان امت اسلامي " را رسوا كرده است و ضمن به اهتزاز درآوردن پرچم عزت امت اسلامي دشمن ضد بشر را هر روز دچار ذلت بيشتري خواهد كرد . متن پيام به اين شرح است :
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر مجاهد جناب آقاي اسماعيل هنيّه
سلام عليكم بما صبرتم
صبر بيست روزه‌ ي شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي جهان و تاريخ ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است . شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلماني كه ذلت و تسليم درباره‌ي ظلم و زور را بر نمي تابد ، آنچنان قدرتي مي آفريند كه حكومتهاي جبّار و مستكبر و ارتشهاي مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليل اند .
ارتشي كه قدرت فداكاري و شهادت طلبي شما آن را بيست روز است پاي در گل در پشت دروازه ‌هاي غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهاي عظيمي از سه كشور عربي را زير سيطره‌ ي خود در آورد . به ايمان و توكل خود ، به حسن ظنّ خود به وعده‌ ي الهي ،‌ به صبر و شجاعت و فداكاري خود بباليد كه امروز همه‌ ي مسلمانان به آن ميبالند . جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامي را رسوا كرده است .
امروز نه فقط ملّتهاي مسلمان ، كه بسياري از ملتهاي اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفته‌ اند . شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامه‌ ي اين ايستادگي شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند . انشاءالله
بدانيد كه " ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلي " و بدانيد كه " و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَي " انشاء الله . با اينحال حوادث خونين و فاجعه بار غير نظاميان فلسطيني بخصوص كودكان مظلوم و معصوم ، دلهاي ما را غرق خون كرده است . حوادث ناشي از جنايتهاي غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همه‌ي كانالهاي تلويزيوني ما پخش مي شود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است . اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر ، بدانيد كه وعده‌ ي خدا راست است كه فرمود : " وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز " و فرمود : " وَ مَن جاهَد فَانّما يُجاهِدُ لِنَفسه ... "
خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود : " و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيِهم ... " ملتها با مردم و مجاهدان غزه اند . هر دولتي كه بر خلاف اين عمل كند فاصله ‌ي خود و ملّتش را عميق تر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايي معلوم است . آنها نيز اگر به فكر زندگي و آبروي خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه السلام را به ياد آورند كه فرمود : " المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين " به شما و مبارزان غزه و همه‌ ي مردم مظلوم و مقاوم شما درود مي فرستم و در كنار همه ‌ي تلاشهايي كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حمايت از شما وظيفه ‌ي خود دانسته است ، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را براي شما از خداوند عزيز قدير مسألت مي كنم .
و السلام عليكم و علي عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته
سيد علي حسيني خامنه اي
18 محرم 1430
26 ديماه 1387

۱۳۸۷/۱۰/۲۵

این نقشه جعلی است (2)



نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز
قسمت دوم :

فصل اول : سرزمین پیامبران
دوهزار سال قبل از میلاد مسیح تا قرن چهاردهم میلادی ( رنسانس )

فلسطین جزء معدود سرزمینهایی است که اراده خدا بر تقدیس آن قرار گرفته است . مسجد الاقصی ، سومین حرم شریف مسلمانان در این مکان قرار دارد و این سرزمین جایگاه ادیان الهی چون موسویت ( که یهود جزیی از آن است ) و مسیحیت بوده است . در این میان سابقه تاریخی یهودیان در فلسطین ، یکی از ادعاهای صهیونیستها در جهت تقویت گرایش یهودیان به ایجاد ملتی در فلسطین و به حق جلوه دادن تصاحب آن شده است . اما جالب اینجاست که بر اساس شواهد تاریخی یهودیان نه تنها ساکنان اولیه فلسطین نبوده اند بلکه حتی بیشتر از سایر اقوام نیز بر آن حکومت نداشته اند .

تجار پشم قرمز

2000 سال تا میلاد مسیح مانده بود که قبائلی از اهالی اور عراق به حوالی مدیترانه رسیدند .
جایی به نام « کنعان » که به زبان « آرامی » شغل مردم خودش را معرفی می کرد ؛ یعنی « تجار پشم قرمز » . مردمی که حالا میزبان پناهندگانی بودند که زندگی شان به تاراج همسایگان رفته بود و اکنون به دنبال یک مأمن به روستاهای کنعان رسیده بودند . روستاهایی که حتی در خواب آرامشان هم نمی دیدند که روزی ، یکی از جنجالی ترین نقاط جهان شوند .
در میان تازه واردها ، مردی بود که اگر چه هنوز پسری نداشت اما بعدها ، تاریخ به او لقب « پدر پیامبران » داد . او در پیری صاحب دو پسر شد ؛ اسماعیل و بعد اسحاق . اسماعیل به صحرای حجاز رفت و از نسل او مردی در آخر الزمان ، آخرین پیامبر خدا شد . اسحاق در سواحل سرسبز مدیترانه ماند و از او یعقوب ، به دنیا آمد و اسراییل لقب گرفت . فرزندان او به بنی اسراییل معروف شدند . بعدها دوازده پسر یعقوب ، قبایل دوازده گانه بنی اسراییل را به وجود آوردند که به آن « اسباط دوازده گانه اسراییل » می گویند .
یهودا چهارمین پسر اسراییل بود . کسی که به تحریک او فرزند عزیز یعقوب ، یوسف ، به چاه انداخته شد . اما خدا خواست و یوسف ، عزیز مصر و پناه مردم قحطی زده شد و زمانی که یعقوب و فرزندانش به مصر رفتند ، این بار ، یهودا در نقش برادری مظلوم و بی تقصیر به ملاقات یوسف رفت . یهودا ، نماد خدعه و دورویی بود و یوسف ، پیامبر خدا و از پیامبر خدا جز بخشش و بزرگواری چه انتظاری می رود و یوسف چنین کرد .
پس از آن بنی اسراییل ساکن مصر شدند و قرنها ، تحت ستم فراعنه بودند تا اینکه موسی به دنیا آمد و در حدود 1290 ق . م آنها را از مصر به طرف ارض کنعان برد . موسی از آنها خواست به کنعان بروند و با مردم آنجا بجنگند اما آنها ترسیدند و نا فرمانی کردند . نتیجه این بهانه گیری و سرکشی ، نفرین موسی بود و سرگردانی چهل ساله در صحرای سینا تا اینکه تالوت به امر خدا رهبر قوم شد و با سپاهی که داود هم در آن حضور داشت کنعان را فتح کرد و قوم سرگردان وارد آن شدند . چند سال بعد داود به پیامبری رسید و حکومتی تشکیل داد و پس از او پسرش سلیمان ، مرزهای حکومت را گسترش داد . مرزهایی که دقیق به حافظه تاریخ سپرده نشد و این بهانه را به دست یهودیان داد که امروز مرزهای واقعی قلمروی حکومت خود را از نیل تا فرات بدانند .
پس از سلیمان بین بنی اسراییل اختلاف افتاد و قلمروی حکومتی دو تکه شد ، با دو دولت . یکی متعلق به ده سبط که مرکز آن سامره بود و به اسم افراییم معروف شد و دیگری یهودیه با مرکزیت اورشلیم که متعلق به دو قبیله بزرگتر بود . این دعاوی خانوادگی بنی اسراییل ، حدود 10 قرن قبل از میلاد مسیح شروع شد و جنگ و ستیز ، هر دو دولت افراییم و یهودیه را ضعیف کرد تا اینکه یهودیه با آشوریان همدست شده و بر علیه افراییم توطئه کردند و این سرزمین را قسمتی از مملکت خود کردند .

« یهود » یا « بنی اسراییل » ؟

این پایان دوران طولانی بنی اسراییل است که با حسد برادران یوسف به رهبری یهودا آغاز می شود و در سال 720 ق . م با فروپاشی مملکت افراییم و شروع یکه تازی فرزندان یهودا به پایان می رسد . اما دولت یهودیه در کنار مدیترانه باقی می ماند تا مردم آن ، ده سبط بنی اسراییل را به بردگی ببرند و اموال آنان را غارت کنند و اندک اندک ، هویت و زبان آنها را در هویت و زبان خود مستحیل کنند و تاریخ ، نام یهودا را به جای نام بنی اسراییل بشناسد . چرا که به اعتقاد یهودیان این ده سبط در تاریخ گم شده اند ! گویی فرزندان یهودا ، گم کردن برادر را ، به خوبی از جد خود آموخته بودند .
در همین جا بد نیست که به تفاوت « بنی اسراییل » ، « یهود » و پیروان آیین موسوی ( موسی علیه السلام ) توجه کنیم . یهودیها که فرزندان یهودا ، یا به عبارتی بخشی از بنی اسراییل را تشکیل می دهند ، قومی به جا مانده از زمان حضرت یعقوب ، یعنی پیش از نبوت موسی (ع) ، هستند که بعد از رسالت آن حضرت به ایشان می گروند و این اشتباه که گاهی به پیروان آیین موسوی ، یهودی گفته می شود شاید به موضوعی که پیشتر به آن اشاره شد بر می گردد ؛ گم شدن ده سبط دیگر ! و البته موضوع به همین جا ختم نمی شود ، گم شدن این ده سبط همه ی سرمایه های تاریخی بنی اسراییل را به حساب یهود ریخته است . از جمله سرزمینشان را . به طوری که یهود که فقط دارای کشور کوچک یهودیه بود ، امروز ادعای مالکیت بر کل سرزمین نیل تا فرات را می نماید .

ادامه دارد ...





۱۳۸۷/۱۰/۲۳

این نقشه جعلی است



نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز
قسمت اول :


ببخشید چند لحظه !

« اسرائیل موجود ، فقط یک پنجم از خاکی است که باید به دست ما باشد و این وظیفه ماست که چهار پنجم دیگر را با فعالیت و پشتکار به دست آوریم . » مناخیم بگین (1)

این جملات فقط آرمان رهبران صهیونیست نیست ، بلکه امروز هر دانش آموز یهودی که تورات را از شش سالگی می آموزد باید این جمله تورات را به خاطر بسپارد که : « این سرزمین را به ایشان می دهم . حتی به فرزندان اسرائیل . » (2)
ارض موعود در تورات ، از نهر مصر – نیل – تا فرات معرفی شده است که فلسطین کنونی بخشی از آن است . بقیه قسمتها را می توان روی نقشه هایی دید که از طرف دولت یهود ، به عنوان اسرائیل ایده آل معرفی شده است . این قسمتها شامل کشورهای اردن ، سوریه ، لبنان ، بخش زیادی از عراق ، قسمت وسیعی از مصر ، تمام صحرای سینا و دلتای نیل و قطعه ای از حجاز می باشد .
اما آیا اعتقادت مذهبی یهودیان آنها را به فکر انداخت که سرزمین موعودشان را از غیر یهودیان پس بگیرند ؟ پاسخ دادن به چنین سوالی و سوالهای دیگری از این دست ، در تحلیل مسایل مربوط به فلسطین نقشی اساس دارد . اینکه چه عواملی منجر به آن شد که یهودیان ، تصمیم بگیرند سرزمینی ملی داشته باشند و این تصمیم چگونه تقویت شده و به مرحله عمل رسید یا اینکه تاثیر جنگ اول و دوم در پیشبرد این هدف چه بود ، همه سوالهایی هستند که پاسخ به آنها به عنوان پیش نیاز ارزیابی مسایل مطرح در مورد فلسطین ، ضروری به نظر می رسد و هرگونه نظریه ای در این باب بدون گذر از این مرحله ، مانند تحلیل فیلمی است که از میانه به تماشای آن بنشینیم .
در اینجا لازم است به نکته مهمی اشاره کنیم و آن اینکه ، بهره مندی از یک نگاه صحیح به مسئله فلسطین نیازمند اشراف به ابعاد گوناگونی در این مسئله است که در هیچ کتابی ، این ابعاد یکجا مورد بررسی قرار نگرفته است و مطالعه کتب مختلف برای اشخاصی که فرصت مطالعه و یا آشنایی کافی با کتب ندارند ، میسر نیست . لذا در این کتاب [ نوشتار ] سعی بر آن بوده است تا جایی که ممکن است این ابعاد ، هر چند به طور چکیده و خلاصه مورد بررسی قرار گیرد تا ضمن ارائه یک دید کلی ، جایگاه ابعاد مختلف را در این موضوع مشخص کند . با این امید که علاقه مندان بتوانند با مراجعه به کتب موجود ، به تکمیل اطلاعات خود بپردازند .

پ . ن :
1و 2 : لولای سه قاره / شمس الدین رحمانی .

پ . ن کیمیا :
سلام !
« این نقشه جعلی است » عنوان کتابچه ای است با همین عنوان که به همت سرکار خانم « زهرا اشعری » و توسط « موسسه میراث اهل قلم » از زیر مجموعه های « کتاب دانشجویی » چاپ گردیده است . کیمیا نه از روی بیکاری ( در ایام امتحانات ) بلکه از باب احساس وظیفه و از این جهت که قرتار داره ، چیزی رو تو ویتریش به نمایش بذاره که به درد بخورده ؛ همه یا بخشهایی از این کتاب را ، تحت عنوان خود کتاب ، تایپ می کنه و در پستهای جداگانه ای برای خوندن دوستانش ارائه می ده .
تذکرا عرض شد .
موفق باشین .
یاعلی





۱۳۸۷/۱۰/۲۱

کیمیا می خونه ...




شهره عارفان ( قسمت اول )
ديباچه

شخصيت جامع و افكار والا و ژرف ابن‏عربي ، بسياري از انديشمندان و صاحب‏نظران را به سوي خود جلب كرده و آن‏ها را به مطالعه آثار و نقّادي افكارش وا داشته است . گروهي ، در برابرش سر تعظيم و ستايش فرود آوردند و ايمان و اعتقاد ديني و نيز مقام روحاني و معنوي‏اش را ستودند . جمعي ديگر ، اقوال و افكارش را با شريعت ناسازگار يافتند و به قَدْح و سرزنشش پرداختند . در اين ميان ، عده‏اي نيز متحير ماندند و از اظهارنظر خودداري كردند . سرانجام ، گروهي نيز با اين‏كه افكارش را موافق دين و مذهب نيافتند ، ولي به ملاحظاتي ، معذورش داشتند . شهيد مطهري نيز بر اين نظريه‏هاي گوناگون صحه گذاشته و فرموده است :
محيي‏الدين يكي از اعاجيب روزگار است ؛ انساني است شگفت و به همين دليل ، اظهار عقيده‏هاي متضادي درباره‏اش شده است . برخي او را ولي كامل و قطب ‏الاقطاب مي‏خوانند و بعضي ديگر ، او را تا حد كفر تنزلش مي‏دهند . ( آشنايي با علوم اسلامي ، ص 114 ) .
با اين وصف ، هرگونه قلم فرسايي و تنزيه و تبيين شخصيت ژرف و شگفت محيي‏الدين ، بسيار دشوار و ظريف مي‏نمايد و چه بسا گام‏ها و خامه‏ها را به لغزش مي‏كشاند . پژوهشگر ارجمند ، جناب آقاي محمد بديعي با كوششي بي‏شايبه ، اين رسالت سنگين را پذيرفته است و با بررسي منابع و ديدگاه‏هاي انديشمندان گوناگون كوشيده است زنگار و غبار را از چهره اين شخصيت عرفاني بزدايد . ايشان با توجه به مجال اين نوشتار ، به بررسي بعضي شبهه‏ها پرداخته است . باشد كه شمس وجود ابن عربي در آسمان عرفان با كنار رفتن ابرها ، شفاف‏تر نمايان شود .
در پايان بايد گفت اين پژوهش ، فراخواني است براي انديشه‏ورزاني كه به واكاوي در ابعاد شخصيت وجودي و افكار بلند اين عارف مسلمان پرداخته‏اند . اميد كه اين اثر مقبول طبع بهره‏وران افتد و راه نيمه‏تمام معرفي انديشمندان به انتها بيانجامد.
انّه ولي التوفيق‏
اداره كل پژوهش‏ مركز پژوهش‏هاي اسلامي صدا و سيما

برگرفته از کتابی با عنوان شهره عارفان
کاری از مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما







۱۳۸۷/۱۰/۲۰

جمعه ها با حافظ


سلام
ساعت سه و پانزده دقیقه صبح جمعه است ؛ یکی دو ساعته از هیات اومدیم خونه ؛
دهه اول محرم با تموم اسرارش ، با تموم حس و حالش تموم شد و از دهه دومش هم دو روز گذشت ؛ جدا خوشا به حال اونایی که مشمول تفضل و عنایت ذوات مقدسه حضرات معصومین ، خصوصا حضرت سیدالشهداء و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهما شدن . نمی دونم تا کی باید منتظر بمونم برای کیمیا یه شب ، تو عمرش گل کنه و ... .
فکر می کردم فارغ از دهه اول محرم و شلوغی شدید سرم که شدم یه پست جدید برای کیمیا ثبت کنم ؛ خب شد و رسیدیم به جمعه و « جمعه ها با حافظ » !
اولین جمعه ها با حافظ سال 1430 هجری قمری
بسم الله ...
نیت کنید ... !
باز کنم دیوان خواجه شیرازو ؟؟؟
...


بسم الله الرحمن الرحیم

لبش می بوسم و در می کشم می
به آب زندگانی برده ام پی
نه رازش می توانم گفت با کس
نه کس را می توانم دید با وی
لبش می بوسد و خون می خورد جام
رخش می بیند و گل می کند خوی
بده جام می و از جم مکن یاد
که می داند که جم کی بود و کی کی
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت در کش ای حفظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی


عجیب بود و بسیار جالب !
در طول عمر « جمعه ها با حافظ » کیمیا ، فکر می کنم اولین باره که این غزل تو جواب تفال می یاد .
چی بگم ؟؟؟
خیره ان شاء الله !
کیمیا رو دعا کنید
موفق باشین
تا بعدا
یاعلی