۱۳۸۷/۱۰/۱۱

هلال محرم شد پیدا ...



سزاوار است حال دوستان آل محمد – که رحمت خداوند بر آنان باد – به حکم دوستی و وفا و ایمان به خداوند بلند مرتبه و بزرگ و رسول کریم ، در دهه ی اول محرم تغییر نموده و در دل و سیمای خود آثار اندوه و درد این مصیبتهای بزرگ و دردناک را آشکار نمایند . باید مقداری از لذایذ زندگی را که از خوردن و نوشیدن و حتی خوابیدن و گفتن به دست می آید ترک نموده و مانند کسی باشند که پدر یا فرزند خود را از دست داده است . نباید احترام ناموس خداوند بزرگ و احترام پیامبر عزیز و احترام امامش ، کمتر از احترام خود و نزدیکانش باشد و لازم است که خدا و پیامبر و امامش – که رحمت خداوند بر آنان باد – را بیش از خود و فرزندان و نزدیکانش دوست داشته باشد . خداوند متعال می فرماید : « بگو اگر پدران و پسران خود را بیش از خدا و رسولش و جهاد در راه او دوست دارید ، منتظر باشید تا خداوند مطلب مورد نظر خود را انجام داده و شما پشیمان و زیانکار شوید . » (توبه / 24)یکی از فرزندان کوچکم در دهه اول محرم فقط نان خالی و بدون خورش می خورد . و تا جایی که می دانم کسی به او نگفته بود که این کار ا انجام دهد و گمان می کنم سر چشمه این کار دوستی باطنی او بود . حال اگر کسی نتواند در تمام دهه ی اول محرم این کار را انجام دهد ، باید در روز تاسوعا ، عاشورا و شب یازدهم نان خالی بخورد . و در روز عاشورا تا عصر خوردن ، آشامیدن و حتی سخن گفتن مگر آنکه لازم باشد و دیدار با برادران دینی را ترک کرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرالر دهد . و نیز در دهه ی اول ، هر روز امام حسین را با زیارت عاشورا زیارت نماید . و اگر می تواند مراسم عزاداری آن حضرت را در منزل خود با نیتی خالص بر پا نماید ، باید همین کار را بکند و اگر نمی تواند ، در مساجد یا منازل دوستانش به برپایی آن مراسم کمک کرده و این مطلب را از مردم بپوشاند تا به اخلاص نزدیک شده و از خود نمایی دور شود . و هر روز مقداری از اوقات خود را در مکانهای عمومی به عزاداری بپردازد . المراقبات ، آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی ، اعمال ماه محرم

سلام
...
هر جا بودید
هر جا سیمتون وصل شد
هر جا دلتون شکست
هر جا وقتش بود
کیمیا رو هم از یاد نبرید
...
التماس دعا
یاعلی





۱۳۸۷/۱۰/۰۸

پیام رهبر معظم انقلاب درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه



حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهیونیستهای جنایتکار ، ضمن محکوم کردن شدید همدستی ننگین دولت جنایتکار بوش با صهیونیستها ، سکوت و بی اعتنایی سازمانهای جهانی و برخی دولتهای عربی را زمینه ساز این جنایات خواندند و با اعلام روز دوشنبه ( فردا ) به عنوان عزای عمومی همه مجاهدان فلسطینی ، ملتهای مسلمان و آزادیخواه ، علما ، روشنفکران و رسانه های جهان اسلام را به ادای مسئولیت بسیار سنگین خود در مقابله با جنایات صهیونیزم خونخوار فراخواندند .
متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
جنایت هولناك رژیم صهیونیستی در غزه وقتل‌ عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم ، بار دیگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده‌ی تزویرِ سالهای اخیر بیرون آورد و خطر حضور این كافر حربی را در قلب سرزمینهای اُمت اسلام ، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد . مصیبت این حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است ، ولی مصیبت بزرگتر سكوت تشویق‌آمیز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است . چه مصیبتی از این بالاتر كه دولتهای مسلمان كه باید در برابر رژیم غاصب و كافر و محارب ، از مردم مظلوم غزه حمایت میكردند ، رفتاری پیشه كنند كه مقامات جنایتكار صهیونیست ، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی كنند ؟
سران این كشورها چه جوابی در برابر رسول‌ الله صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله خواهند داشت ؟ چه جوابی به ملتهای خود كه یقیناً عزادار این فاجعه‌ اند خواهند داد ؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر كشورهای اسلامی از این كشتار ، پس از آن محاصره ‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است .
دولت جنایتكار بوش در واپسین روزهای حكمرانی ننگین خود با همدستی در این جنایت بزرگ ، رژیم آمریكا را بیش از پیش روسیاه كرد و پرونده ‌ی جرائم خود را به عنوان جنایتكار جنگی قطورتر ساخت . دولتهای اروپائی با بی ‌تفاوتی و شاید همراهی خود در این فاجعه ‌ی بزرگ ، ‌یكبار دیگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ ی ضدیت با اسلام و مسلمین را نشان دادند .
اكنون سئوال من از علماء و روحانیون جهان عرب و رؤسای ازهر مصر این است كه آیا هنگام آن نرسیده است كه برای اسلام و مسلمین احساس خطر كنید ؟ آیا هنگام آن نرسیده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنید ؟ آیا عرصه‌ ی دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است ، تا شما احساس تكلیف كنید ؟
سئوال من از رسانه‌ ها و روشنفكران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئولیت رسانه ‌ئی و روشنفكری خود بی‌ تفاوت خواهید ماند ؟ آیا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممكن است رسوا شوند ؟
همه ‌ی مجاهدان فلسطین و همه ‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌ دفاع غزه‌ اند و هر كس در این دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول ‌الله صلی‌ الله ‌علیه‌ وآله‌ محشور شود .
سازمان كنفرانس اسلامی باید در این شرائط حساس به وظیفه ‌ی تاریخی خود عمل كند و جبهه ‌ی یكپارچه ‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال ، در برابر رژیم صهیونیستی تشكیل دهد . باید رژیم صهیونیستی به وسیله ‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود . سران آن رژیم غاصب باید به جرم این جنایت و نیز محاصره‌ ی طولانی مدّت ، شخصاً محاكمه و مجازات شوند .
ملّتهای مسلمان میتوانند با عزّم راسخ خود این مطالبات را تحقّق بخشند و وظیفه ‌ی سیاستمداران و علما و روشنفكران در این بُرهه بسی سنگین‌تر از دیگران است .
اینجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام میكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در این حادثه ‌ی غم‌انگیز فرا میخوانم .
وَ سَیعلَمُ ‌الذین ظَلَموا اَیّ مُنقلبٍ یَنقلبون.
سيّد علي‌ خامنه‌ اي
8/ دی/138729/ ذالحجة‌الحرام/1429

ترجمه عربی :

قـائد الثـوره الاسـلاميـه سماحـه‎‎‎ آيـه اللـه العـظمـي‎‎ الـسيـد علـي الخامنئي في‎ ندائه‎‎‎‎ لمناسبه فاجعه غزه (۲۰۰۸/۱۲/۲۸ - ۱۶:۰۹)
اثر مجازر الصهاينه‎‎ المروعه فـي‎ قطاع غزه‎‎‎‎ , وجـه قـائد الثـوره الاسـلاميـه سماحـه‎‎‎ آيـه اللـه العـظمـي‎‎ الـسيـد علـي الخامنئي‎ يوم‎ الاحد ندائـ شجـب‎ فيـه‎‎ بشـده دعم‎ اداره‎‎‎ جورج‎ بوش‎ الاجراميه للـصهـاينـه معتبـرا صمـت‎‎ و عـدم‎ اكتـراث الـمنـظمـات الدوليه‎‎‎ و بعض‎ الدول‎ العربيه بـانـه مهـد الارضيه‎‎ لهذه الجرائم‎ . و اعلن‎‎ سماحته‎ يوم‎ غـد / الاثـنيـن / الحـداد العـام‎ فـي‎ البـلاد داعيـا كـافـه‎ المجاهدين‎‎ الفلسطينيين و الشعوب‎ الاسلاميـه‎ و الحره‎ و العلمائـ و المفكريـن‎ و وسـائل‎ اعلام‎‎ العالم الاسلامي‎‎ الي تحمل‎ مسوولياتهـا الجسيمه‎‎‎ فـي‎ مـواجهـه جـرائم‎ الـصهـاينـه السفاكين‎ . و فيما يلي‎ نص‎ البيان‎ . : بسم‎‎ الله‎ الرحمن‎ الرحيم . انا لله‎‎ و انا اليه راجعون‎ . ان‎ الجرائم‎ المروعه‎ التـي‎ ارتكـبهـا الصهاينه‎‎ في‎ غزه و ابادتهم‎ لمئات‎ الرجـال‎ و النسائـ و الاطفال‎ الابريـائـ امـاط مـره‎ اخري‎‎ اللثام‎ عن‎ الوجه‎‎ الدموي للـصهـاينـه المتوحشين‎‎ و كشف‎ الستار عن نفاقهـم‎ الـذي‎ كانوا يتسترون‎ خلفه‎‎ خلال‎ السنوات‎ الاخيره و دق‎ اجراس‎ الخطر للغافلين‎‎ و المتسـامـحيـن حيال‎ وجود هذا الكافـر الحـربـي‎‎ فـي قلـب‎ اراضي‎ الامه‎‎ الاسلاميه . ان‎ رزيه‎‎‎‎‎ هذه الحادثه المروعه عظيمـه و مدمره‎ لاي‎‎ مسلم‎ بل‎ لاي انسان‎ شريف‎ يتلحـي‎ بالضمير في‎ اي‎ نقطه‎ من‎‎ العـالـم‎ . و لكـن المصيبه‎ العظمي‎‎ هي الصمت‎ المـحفـز لـبعـض‎ الدول‎ العربيه‎ التي‎ تتشـدق‎ بـالاسـلام‎ . اي‎ رزيه‎‎ اعظم‎ من‎‎ ان تعتمـد الـدول‎ الاسـلاميـه التي‎‎‎ يجب‎ ان‎‎ تدعم‎ اهالي غزه‎ المظلومين في مواجهه‎ الكيان‎ الصهيوني‎ الغاصب‎ و الكافـر المحارب‎ , موقفا يسمح‎ للمسوولين‎ الصهاينه‎ المجرمين‎ تقديمها بكـل‎ صـلافـه‎ علـي‎ انهـا موافقه‎‎‎‎‎ و متناغمه مع‎ هذه الفاجعه العظيمه . ؟ ماذا سيكون‎‎ جواب‎ قاده‎‎ هـذه الـبلـدان لرسول‎ الله‎‎‎‎ صلي‎ الله عليه و الله و سلم‎ ؟ . ماذا سيكون‎ جوابهم‎‎ لشعوبهم التـي‎‎ هـي لا شك‎ تقيم‎ العزائـ بسبب‎ هذه‎‎ الفاجعـه . ؟ لا شك‎ ان‎‎ قلـوب‎ شـعبـي‎ مصـر و الاردن و سـائر البلدان‎ الاسلاميه‎‎‎ الاخري‎ داميه بـسبـب‎ هـذه المجـزره‎ التـي‎‎ تلـت‎ الـحصـار الغـذائي و العلاجي‎‎ الممتد لاهالي غزه‎ . ان‎ اداره‎‎ بوش‎ الاجـراميـه و فـي‎ اخـر ايام‎ حكمها المخزي‎ و عبر مشاركتها في‎ هذه‎ الجريمه‎‎ العظمي‎ سودت‎ وجه اميركا اكثر مـن‎ ذي‎ قبل‎ و زادت‎ من‎ حجـم‎ ملـفهـا الاجـرامـي‎ باعتبارها مجرمه‎ حرب‎ . ان‎‎ الدول‎‎ الاوروبيه‎ ايضـا و مـن خـلال عدم‎ اكتراثها و في‎ بعـض‎ الاحيـان‎‎ مـن خـلال‎ مواكبتها لهذه‎‎‎‎ الجريمه المروعه كشفت‎ مـره اخري‎ عن‎‎ زيف‎ مزاعمها المتمثله‎ بالدفاع عن حقوق‎ الانسان‎ و اثبتت‎ وقوفهـا الـي‎ جـانـب‎ الجبهه‎‎ المعاديه للاسلام‎ و المسلمين‎ . و الان‎ اوجه‎ سـوالا الـي‎ العـلمـائـ و علمائـ الدين‎ في‎‎ العالم‎ العـربـي و قـاده‎ الامصـار , الـم‎ يـئن‎‎ الاوآن لكـي‎ تـشعـروا بالخطر حيال‎ الاسلام‎‎ و المسلمين‎‎ ؟ الم يـئن الاوان‎‎ لكي‎‎ تعملوا بواجب‎ النهي عن المنكـر و تقولوا كلمه‎ الحق‎ عند امام‎ جائر . ؟ هل‎ من‎‎‎ الضروري‎ ان يكون هناك‎ مسرح‎‎ اخـر اوضـح مما يجري‎ في‎ غزه‎ و فلسطين‎ يـكشـف‎ تعـاضـد الكفار الحربيين‎ مع‎‎ منافقـي‎ الامـه‎ لـقمـع المسلمين‎ , لكي‎ تشعرو بالتكليف‎ . ؟ و سوالي‎ مـن‎ وسـائل‎ اعـلام‎ و مـفكـري‎ العالم‎‎ الاسلامي‎‎ لا سيما العالم العربـي هـو الي‎‎ متي تتنصلون‎‎ عن مسوولياتكم‎ الاعلاميه‎ و التنويريه‎ ؟ هـل‎ مـن‎‎‎ المـمكـن ان تنـفضـح‎ منظمات‎ حقوق‎ الانسان‎ الغربيه‎‎ المفضوحه اصلا و مجلس‎ ما يسمي‎‎‎ بالامن‎ الدولي اكثر مما هي عليه‎ الان‎ . ؟ ان‎‎‎ مـن واجـب‎ كـافـه‎ الـمجـاهـديــن الفلسطينيين‎‎ و المومنين في‎‎ العالم‎ الاسلامي الدفاع عن‎‎ اهالي‎ غزه‎ العزل‎ باي‎ نحو كان و من‎ يقتل‎ في‎ هذا الدفاع المشروع و المقـدس‎ فانه‎ شهيد و يجب‎ ان‎‎ يامل‎ بـان يـحشـر مـع‎ شهدائـ بدر و احد مع‎ رسول‎ الله‎‎ صلي‎ اللـه عليه‎‎ و اله و سلم‎ . كما ان‎‎ علي‎‎ منظمه‎ الموتمر الاسلامي ان تنوئـ بمسووليتهـا التـاريـخيـه‎‎ فـي‎ هـذه الظروف‎ الحساسه‎‎‎ و تشكل‎ جبهـه مـوحـده فـي‎ مواجهه‎ الكيان‎‎ الصهيـونـي‎ بـعيـدا عـن اي‎ انفعـال‎‎ و بكـل حـزم‎ و معـاقبـه‎ الـكيـان‎ الصهيوني‎ بواسطه‎‎ الدول‎ الاسلاميه . كما ينبغي‎ محاكمـه‎‎‎ و معـاقبـه قـاده الكيان‎ الصهيوني‎ الغاصب‎‎ بسبب جريمتهم‎ هذه‎ و حصارهم‎ الممتد لاهالي‎ غزه‎ . ان‎‎‎ بامكان الشعوب‎ الاسلاميه‎ و من خـلال‎ عزمها الراسخ‎ ترجمه‎‎ هذه المطالب‎ علي‎ الارض‎ و مسووليه‎‎ الساسه و العلمائـ و المفكريـن‎ في‎ هذه‎‎‎ الظروف‎ الحساسه جسيمه جدا . انني‎ و بسبب‎ فاجعه‎‎‎ غزه المروعه اعلن‎ الحداد العام‎ غدا الاثنين‎ في‎ كافه‎ انحـائـ البلاد و اطالب‎ الـمسـووليـن‎‎ ان يضـطلعـوا بمسوولياتهم‎ حيال‎ هذه‎‎‎ الحادثه الاليمه . و سيعلم‎ الذين‎ ظلموا اي‎ منقلب‎ ينقلبون‎ . السيد علي‎‎ الخامنئي .


ترجمه انگلیسی :

Islamic Revolution Leader issued a statement Sunday on the horrendous tragedy of Gaza bloodbath in the hand of the Zionists (2008/12/28 - 15:43)
Islamic Revolution Leader Ayatollah Sayyed Ali Khamenei issued a statement Sunday on the horrendous tragedy of Gaza bloodbath in the hand of the Zionists, strongly condemning the heinous complicity of the criminal Bush's regime with the Zionists, adding that the silence of some international bodies and some Arab states provided for the crimes.Ayatollah Khamenei declared Monday as day of general mourning and called on all Muslim people and free men of the world to render their duty towards the tragic issue. The text of the statement is as follows.Bismillah-e Rahman-e Rahim"We belong to Allah, and to Him we return"The horrific atrocity of the Zionist regime in Gaza in which hundreds of innocent men, women and children were massacred pushed the curtain of deception from the blood thirsty face of the Zionist wolves and noted the negligent about the presence of this hostile disbeliever in the heart of the lands of Islamic umma.The horrendous ordeal is very heavy and moving for any Muslim not to say for any free and noble human being in any corner of the world. However, the larger ordeal is the encouraging silence of some Arab governments which claim to be Muslims. Which ordeal could be larger than the fact that Muslim governments, otherwise expected to support the innocent Gaza people against the usurping and hostile regime, adopted a mood which encouraged the criminal Zionist authorities to impertinently consider them as in harmony with the large tragedy?Which answer the heads of those countries have prepared to give to the Messenger of Allah (S.A.)? Which answer they have prepared to give to their own nations which are indeed mourning the tragedy? Indeed today the heart of the Egyptian, Jordanian and the people of other Islamic countries is overwhelmed with sorrow about the bloodshed as well as the protracted food and medicine embargos.By his complicity in the large crime, the criminal Bush's administration in the last days of his shameful rule more darkened the face of the American regime than ever and added to its dossier of war crimes. The European governments with their indifference and sometimes their complicity in the large tragedy once more proved that their claims of advocacy for human rights are false and also showed they are present in the front against Islam and Muslims. Now, I ask the scholars and Alims of the Arab world and the chiefs of the Egyptian al-Azhar center "isn't it the time to feel the threat facing Islam and Muslims?" "Isn't it the time to fulfill the mandatory act of standing against any bullying ruler?" Is an additional, more divulging scene of complicity between the hostile disbelievers and the hypocrites of umma in repressing the Muslims than the current Gaza and Palestine developments is needed to prompt you to feel responsibility?I have also a question to ask the media and the intellectuals of the world of Islam and especially the Arab world. For how long you have decided to remain indifferent regarding your media and intellectual responsibility?Has there remained any more face for the scandal-hit human rights bodies of the west and the so-called 'security' council of the United Nations to lose?All the Palestinian Mujahid and other faithful of the world of Islam are supposed to defend the defenseless people of Gaza. Anyone who is killed in the legitimate and holy defense is a martyr and is hoped to be among the ranks of the martyrs of Badr and Ohud battles in the presence of the Messenger of Allah (S.A.).The Organization of the Islamic Conference must fulfill its historical responsibility in the sensitive conditions and form a solid front, bereft of inaction and preservations, against the Zionist regime. The Zionist regime must be punished by the Muslim governments. The heads of the usurping regime must be tried and punished in person for their crimes and the protracted siege.The Muslim nations are able to materialize the demands through firm resolve. The duty of politicians, Alims and intellectuals in this juncture is much heavier than others.I declare Monday a day of general mourning in commemoration of the Gaza tragedy and instruct the country's authorities to fulfill their duties regarding the sad incident."And those who do wrong shall surely know by what overturning they will he overturned"Sayyed Ali KhameneiDecember 28, 2008

palaestina-gaza































۱۳۸۷/۱۰/۰۲

سلام فاحشه !!!



سلام فاحشه !!!
هان؟ تعجب کردي !؟ ميدانم در کسوت مردمان آبرومند انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم !
شنيده ام ، تن مي فروشي ، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي ... ! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند ، من هم مانند همه ام . راستي روسپي ! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو ، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند ، اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين « ايثار » است ! مگر هردو از يک تن نيست ؟ مگرهر دو جسم فروشي نيست ؟ تن در برابر نان ننگ است . بفروش ! تنت را حراج کن ... من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان ، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين .
شنيده ام روزه ميگيري ، غسل ميکني ، نماز ميخواني ، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري ، رمضان بعد از افطار کار مي کني ، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه ، جمعه بازار دين خدا را براه کنم ، زهد را بساط کنم ، غسل هم نکنم ، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم ، پيش ازافطار و پس از افطار مشغول باشم ، محرم هم تعطيل نکنم !
فاحشه… دعايم كن !

۱۳۸۷/۰۹/۳۰

شب يلدا !!!




خيلی ساله ، وقتی اين دو تا کلمه رو می شنوم
بی اختيار
ياد اون دختر کوچولو می افتم !
سه سالش بود ،
باباش شهيد شده بود ،
اما بهش گفته بودن رفته مسافرت !
بابا گفته بود ،
« قول » داده بود :
حتما حتما برمی گرده ... .
انتظار ...
انتظار ...
انتظار ...
طولانی ترين شب سالش
همون شبی شد که بابا اومد پيشش .
شب يلدای هيچکس طولانی تر ازشب يلدای اون نميشه
آخه اون شب هيچ موقع سپيده نزد !
باباييش اومد و دخترک خوشگل وکوچولو وشيرين زبونشو
همراه خودش
برد !
...



۱۳۸۷/۰۹/۲۸

عید غدیر خم مبارک !!!




سلام !
عید همتون مبارک ! ببخشید کیمیا رو ! این پست مال دیروز بود ، اما کیمیا یه خورده سرش شلوغ بود و هر چه کرد ، آخرش نتونست این پستو به دیروز برسونه ؛ اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است !
وبلاگهایی که عید غدیر رو تبریک گفتن و میگن زیادن ؛ اما وبلاگهایی که در کنار تبریک ، یه چیزی هم که به درد خواننده هاشون بخوره ، پست کنن ، « کیمیا » هستن . البته کیمیا بسیار خوشحاله که دوستانی در دنیای مجازی داره که از این قاعده بی قاعده ی به زور غالب شده بر دنیای مجازی نت مبران و هر پستشون واقعا پر از مطلبه و به اندازه یک وبلاگ کیمیا می ارزه . خب اینم یه آسیبه که وبلاگهای وبلاگ نویسا رو ، متاسفانه متاثر کرده که بماند ... ؛ به هر حال کیمیا از ابتدا قصد نداشته که وقت کیمیایی دوستانشو ، با اراجیف احتمالیش بگیره ، بنابراین تموم سعی اش بر این بوده که پستی رو پست کنه که واقعا با ارزش باشه ، ولو اینکه کمتر نظر به پاش ثبت بشه و کمتر حتی خونده بشه ، اما همون تعداد کم احتمالی هم که محبت دارن به کیمیا و بهش سر می زنن ، بخونن و استفاده ببرن ؛ حالا چقدر موفق بوده تو این زمینه الله اعلم ! بگذریم ... .
خیلی فکر کردم که برای روز عید غدیر چی میشه ثبت کرد ؟ قلم خودم که شکر خدا چند وقتیه خشک شده و چیزی ازش تراوش نمی کنه ، علتش معلومه : تراوش قلم آدمیزاد ، همون تراوشات عقل و دلشه که گاهی به قلم میاد و گاهی نه و گاهی هم تراوشی نیست که بخواد به قلم بیاد . حالا نه اینکه عقل و دل کیمیا تراوشاتی داشته و به قلم نیومده که کیمیا قائل به نوع سومه .
گرایشم به شعر باعث شد این شعر رو که در
سایت علی گویان هم ثبت شده ، انتخاب کنم و برای اینکه حرف حرفی ی هم زده شده باشه ، یه مقاله از کتاب 15 گفتار شهید مطهری ( که در واقع پانزده سخنرانی از ایشونه ) انتخاب کردم . اولش قصد خلاصه کردن این مقاله رو داشتم ، اما بعد پشیمون شدم و کاملشو ثبت کردم ، ولی برای اینکه این پست زیاد طولانی نشه و اونایی که واقعا علاقه دارن این مقاله رو بخونن ، در « ادامه مطلب » ثبتش کردم . همین !
بازم عید رو به همتون تبریک می گم و آرزو میکنم به همه آرزوهای کیمیاییتون برسید .
کیمیا رو دعا کنید .
یاعلی



« صداي قافله »

ز دور دست خدا ناله که می آید ؟
صدای سوز مناجات برکه می آید ! ...
کدام برکه ؟! همان برکه شکسته پیر
دوباره زانوی غم در بغل گرفته غدیر
غدیر لب به شکایت گشوده می گرید
به پیشگاه خدا رو نموده ، می گرید
خدا ! چه می شد اگر من کسی دگر بودم ؟!
به چشم اهل زمین پاک و معتبر بودم
چه خوب می شد اگر مروه یا صفا بودم
ویا نه ! ذره ای از خاک کربلا بودم ؟!
همیشه خواهش من بود در نجف باشم
و یا که خشتی از آن خانه شرف باشم
بخوان ! نوشته حیرانی ام ، خدای بزرگ
چه حک شده است ، به پیشانی ام خدای بزرگ ؟!!
خدای خوب ! بگو ، تا همیشه این هستم ؟
و تا قیام قیامت ، فقط همین هستم ؟
بگیر ! دست مرا ، تا زخاک برخیزم
و شور و غلغله ای در جهان برانگیزم
چه می شود که مرا هم طلای ناب کنی ؟!
دعا و خواهش من را تو مستجاب کنی !
و آن طرف تر از این خاک ، ماجراهایی است
از ازدحام ملائک ، در آسمان جا نیست !!
خدا فراتر از این جا ، جهان بالا دست
کشیده پرده خود را که قاب قوسین است
درست ، پشت همان پرده رازهای خداست !
و اتفاق شگفتی در آن مکان بر پاست
و آن که جای خودش ، جای حق نشسته خداست !
و آن که دیده به روی بشر نبسته خداست
فرشتگان مقرب ، تمام منتظرند
و صف کشیده و با احترام منتظرند
که عاقبت چه کسی برگزیده خواهد شد ؟!
کدام نام مقدس ، شنیده خواهد شد ؟!
برای امر مهم خدا ، که شایسته است ؟!
میان این همه کاندیدها ، که شایسته است
آهای ! مژده غدیر انتخاب گردیده است
به این مقام مهم انتصاب گردیده است
چه انتخاب شگفتی ! صد آفرین به خدا
غدیر ! به به از این حسن انتخاب خدا
برای بردن این مژده جبرئیل امین
نزول می کند امشب ، از آسمان به زمین
غدیر ، ساکت و آرام خواب می بیند ...
که از نگاه کسی ، آفتاب ، می چیند
صدای یک نفر آمد و خواب برکه پرید
غدیر ، پلک گشود و به آسمان جوشید
سلام ! بر تو مقدس ترین مکان زمین
تو در مقام شبیهی ، به آسمان زمین
از این به بعد تو را جار می زند ، دنیا
غدیر ! مطلع زیبای داستان زمین
غدیر ! قرعه به نام تو اوفتاد امشب
به دوش توست ، از این لحظه امتحان زمین
بجوش ! برکه خاموش ، جای خفتن نیست
از این به بعد تویی ! روح و قلب و جان زمین
غدیر ! لحظه تو ، لحظه های تاریخ است
و سرگذشت تو جاری است از زبان زمین
گذشت ، لحظه خواب و خیال و وهم و گمان
و اینک این تو و این جسم ناتوان زمین
زبان سرخ حقیقت ، برای گفتن حق !!
تو را نهاده خداوند در دهان زمین
سلام ! بر تو غدیر ای بهشت سبز خدا
سلام ! بر تو مقدس ترین مکان زمین
صدای قافله ، بوی بهار می آید ...
ز دشت مرده ، خدا ! عطر یار می آید ...
رسید ، وحی که ای قلب روزگار بایست !
رسول عشق ! به فرمان کردگار بایست
اراده کرده خدا ، تا که پیش چشم عموم
امید عشق شود بر جهانیان معلوم !
غدیر شاهد آن اتفاق زیبا بود
غدیر ، نقطه وصل تمام دلها بود
گرفت ، دست علی را رسول صبر و صفا
و برد ، دست خدا را ، به آسمان بالا !
که این علی است ، برادر و جانشین من است
ولا و مهر علی ، پایه های دین من است
غدیر دید جهان را با امیر بیعت کرد
زمانه از دل و جان با امیر بیعت کرد
امیر من ! چه بگویم زبان نی چرخد !
برای وصف شما ، در دهان نمی چرخد !
دلیل گردش لیل و نهار ! باور کن
که بی تو چرخ زمین و زمان نمی چرخد
به دور شمع وجودت ، بهانه خلقت !
پدیده های جهان عاشقانه می چرخد
ببخش ! شعر مرا واژه ها همه لالند
برای از تو سرودن زبان نمی چرخد
چه تلخ بود ! وداع رسول آینه ها
چه سخت بود ! عروج بزرگ مرد خدا
رسول ، رفت ، خدایا ! امیر تنها ماند
میان این همه روباه ، شیر تنها ماند
چه زود ، مردم نامرد بی وفا شده اند
به درد حیله و انکار مبتلا شده اند
و حال ، برکه ! تو باید ز جای برخیزی
و شور و غلغله ای در جهان برانگیزی
غدیر ! داد بزن ، زیر گوش مردم کر
بلند شو ، و خودت را به یادشان آور
آهای ! مردم تاریخ ، من غدیر خمم
که بی نشان و غریبانه در زمانه گمم
چه زود ، بیعت خود را ز یادها بردید
چطور حق امیر بزرگ را خوردید ؟!
منم ! غدیر ، ببینید ! زخم کهنه درد
شناسنامه تفکیک مرد ، از نامرد
امر مانده و یک چاه و اوج تنهایی
امیر ، مانده و نخل و غم شکیبایی
کسی نبود که از او حمایتی بکند
و با عزیز خداوند ، بیعتی بکند
کسی نبود ، به پیمان خود رجوع کند
به قلب هیچ ! به وجدان خود رجوع کند
غدیر ، زنده ترین دادگاه تاریخ است
غدیر شاهد ظلم و گناه تاریخ است
سکوت کرد ، علی تا که دین فنا نشود
و خودر خون جگر ، تا خدا دو تا نشود
غدیر ! یاد تو همواره نقش جان من است
امیر ! عشق تو خورشید آسمان من است

خانم خدیجه پنجی


و اما مقاله :

عيد غدير و خطري که مسلمين را از داخل تهديد مي کرد !

اين سخنراني در شب عيد غدير سال 1390 هجري قمري برابر با 1347 هجري شمسي در کانون آموزشي دين و دانش نجف در مسجد چهار سوق ايراد شده است .

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد الله رب العالمين باري الخلائق اجمعين و الصلوة و السلام علي عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمد و علي اله الطيبين والطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا ( مائده / 3 ) .
قبل از هر چيزي اين عيد سعيد را به شما برادران عزيز و همه شيعيان مولاي متقيان علي (ع) تبريک مي گويم . براي من موجب خوشوقتي است که در جلسه اي شرکت مي کنم که از طرف گروهي از جوانان ، جوانان دانش آموز و دانشجو تشکيل شده است . حقيقتا يگانه چيزي که بيش از هر چيز ديگري موجب خوشوقتي ومسرت است نشانه هاي يک نهضت ديني و مذهبي است که در عموم مسلمانان و مخصوصا - در کشور خودمان که شاهد و ناظر هستيم - در ميان طبقه جوان ما مشاهده مي شود . این هم طبقه جوان دانش آموز و دانشجو که دماغشان با مفاهيم علمي آشناست . جواني و دانشجويي اين بسيار موجب خوشوقتي است . اولا جوانان هر کشوري به هر سو باشند آينده آن کشور را از آن مي شود پيش بيني کرد چون مردم آينده کشور جوانان هستند . پيرها و کامل مردها طبقه گذشته هستند و وابسته به گذشته اند ولي جوانان وابسته به آينده اند و بالخصوص جوانان تحصيلکرده دانش آموز و دانشجو .
علي رقم فعاليت هايي که بعضي از عناصر ناپاک مي کنند که از طرفي کوشش مي کنند به هر وسيله اي که هست طبقه جوان را به سوي فساد بکشانند و از اين راه ميان آنها و مفاهيم عالي و مقدس ديني جدايي بيندازند و از طرف ديگر فعاليت هاي ديگري مي شود که تضاد مصنوعي ميان دين و مذهب از يک طرف و علم ودانش از طرف ديگر به وجود بياورند . طليعه اين نهضتي که در ميان جوانان پيدا شده است نشانه اين است که اين فعاليت هاي مضر وخطرناک دارد بحمدالله خنثي مي شود و از اين نظر است که من احساس خوشوقتي و مباهات مي کنم که در چنين جلسه اي شرکت کرده ام و با همه کارهاي فوق العادة و زيادي که شخصا دارم و در تهران کمتر جلسه اي را شرکت مي کنم اين جلسه را پذيرفتم و قبول کردم .
زمينه و ميدان بحث در اين شب مقدس که شب عيد سعيد غدير است و تعلق به مولاي متقيان علي (ع) دارد بسيار وسيع است . از هر طرفي از اين ميدان که انسان وارد بشود جاي بحث وسخن است چون خود علي (ع) يک موضوع دامنه دار و پر سخني است . در هر ناحيه اي از نواحي وجود علي (ع) که انسان بخواهد صحبت کند ميدان را باز مي بيند . راجع به خصوص غدير و نصب علي (ع) به خلافت و امامت و ولايت باز هم دامنه سخن وسيع است از قسمتهاي مختلف مي شود صحبت کرد از قبيل اينکه اولا داستان غدير يک واقعيت و يک حقيقت تاريخي است که در اين باره کتابها حتي به فارسي نوشته اند وبه زبان عربي زياد نوشته شده است از قبيل اينکه مفاد کلام پيغمبر اکرم در روز غدير که فرمود : من کنت مولا فهذا علي مولا چيست با مقدمات و موخراتش که اول فرمود : الست اولي بکم من انفسکم . آيا من از خود شما بر شما اولويت ندارم ؟ حق ولايت بر همه شما ندارم ؟ اشاره کرد به آيه کريمه قرآن : النبي اولي باالمومنين من انفسهم ( احزاب /6 ) . همه فرياد کشيدند : بلي بلي چرا چرا چنين است . بعد فرمود : من کنت مولا فهذا علي مولا وبعد : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه .
اين خودش يک موضوعي است که اصلا مفاد اين حديث چيست واين ولايت تا کجا دامنه دارد . ساير نصوصي که در قرآن مجيد در اين زمينه وارد شده است يا پيغمبر اکرم درباره علي (ع) فرموده است به طور کلي اصلحيت و اليقيت مولاي متقيان ساير فضايلش اينها مسائلي است که به تناسب اين شب ميشود در باره همه اينها صحبت کرد ولي من مي خواهم عرايض خودم را به موضوعي اختصاص بدهم که فکر مي کنم بحث در اين موضوع به حال ما از نظر عمل خود ما نافع تر و مفيد تر و آموزنده تر است ، در عين اينکه اين يکي از مباحث و فصلهاي غدير است و آن اين است :

چرا دستور پيامبر (ص) در باره خلافت علي (ع) اجرا نشد ؟

اين سوال براي هر کسي بوجود مي آيد که چطور شد با آن همه تاکيدات و اصرار هايي که پيغمبر اکرم در زمينه خلافت علي (ع) کرد در عين حال اين موضوع به مرحله اجرا در نيامد ؟ از زمان غدير تا وفات پيامبر اکرم در حدود دو ماه و نيم فاصله شد چطور شد که مسلمانان وصيت پيغمبر اکرم را درباره علي (ع) ناديده گرفتند .

نظريه اول

اين را چند جور مي توان توجيه وتفسير کرد . يکي اينکه بگوييم مسلمين يک مرتبه همه نسبت به اسلام و پيغمبر متمرد و طاغي شدند روي تعصبات قومي و عربي به اين مسئله که رسيد همه آنها يکمرتبه از اسلام رو برگرداندند . اين يک جور توجيه و تفسير است ولي وقايع بعد اينجور نشان نمي دهد که مسلمين يکمرتبه از اسلام و از پيغمبر به طور کلي رو برگردان باشند که نتيجه اش اين است که بايد به حالت اول جاهليت خودشان و بت پرستي بر مي گشتند .

نظريه دوم

فرض دوم اين است که بگو ييم مسلمين نخواستند نسبت به اسلام متمرد شوند ولي نسبت به اين يک دستور پيغمبر جنبه تمرد به خودشان گرفتند . اين يک دستور به علل و جهات خاصي مثلا کينه هايي که از ناحيه پدر کشتگيها با علي (ع) داشتند يا به قول بعضي از اهل تسنن امروز نمي خواستند که نبوت و خلافت در يک خاندان قرار داشته باشد . تحملش برايشان مشکل بود . يا آنکه آن حالت عدم تساهل و سخت گيري و صلابت و انعطاف ناپذيري علي (ع) خودش عاملي است . بعضي از علماي معاصر اهل تسنن اين را يکي از علل ذکر کرده اند ؛ گفته اند حالت صلابت و شدت و انعطاف نا پذيري علي که به اين صفت در ميان مسلمين شناخته شده بود موجبي بود که مسلمين چشمشان به طرف علي نمي رفت و مي گفتند اگر او روي کار بيايد ملاحضه احدي را نمي کند چون تاريخ زندگي علي نشان داده بود .

نمونه اي از انعطاف ناپذيري علي (ع) در اجراي دستور الهي

در همان حجة الوداع يعني در چند روز قبل از حادثه غدير خم علي (ع) به امر پيامبر اکرم مامور شده بود که به يمن برود براي تعليمات دادن به تازه مسلمانهاي يمن و براي تبليغ اسلام به يمن از آن طرف علي از يمن به مکه بر مي گشت پيغمبر اکرم هم از مدينه به مکه آمدند . در مکه به يکديگر ملحق شدند . علي با سپاهش حرکت مي کرد همراه سپاهش يک مقدار حله هاي تازه و نو يمني بود . اينها را علي مي آورد براي اينکه خدمت رسول اکرم بدهد . البته بعد تقسيم مي شد و در درجه اول به خود همان سربازها مي دادند . علي وقتي مي خواست بيايد چند منزل مانده به مکه خودش جلوتر آمد خدمت پيغمبر اکرم تا گزارش کار خودش را بدهد و بعد برگردد ميان سپاه و با سپاه با هم بيايند . در اين فرصت که علي آمد خدمت پيغمبر اکرم اينها با خودشان فکر کردند حالا که ما وارد مکه مي شويم لباسهايمان کهنه و کثيف است خوب است اين حله هاي نو را در بياوريم بپوشيم و با لباس نو وارد مکه بشويم . با لاخره اينها را به ما خواهند داد . همين کار را کردند . وقتي که علي برگشت و ديد چنين کاري کرده اند ؛ فرمود : چرا چنين کاري کرده ايد ؟ چرا در بيت المال قبل از آنکه در اختيار شما قرار بگيرد تصرف کرديد ؟ گفتند : بالاخره پيغمبر اينها را در اختيار ما مي گذاشت فرمود : ولي شما حق نداشتيد اين خلاف مقررات است فرمان داد همه لباسهايشان را بيرون آورند دوباره لباسهاي اصلي خودشان را بپوشند . آمدند مکه . پيغمبر اکرم از آنها سوال کرد علي چطور امير و فرماندهي براي شما بود ؟گفتند : يا رسول الله ! علي همه چيزش خوب بود ولي يک مقدار سختگير است . همين جريان را نقل کردند که اين جور با ما رفتار کرد . پيغمبر اکرم ظاهرا چهره شان را عبوس کردند و به اين مردم ناراحتي نشان دادند که چرا به علي اعتراض مي کنيد ؟ فرمود درباره علي سخن مگوئيد انه لا خشن ( يا لا خيشن ) في ذات الله . علي آنجا که پاي حقيقت و پاي دستور خدا در کار بيايد تبديل به يک موجود بي عاطفه مي شود . همين شخصي که سراسر عاطفه است عاطفه را در دستور الهي هرگز دخالت نمي دهد .
به هر حال اين هم يکي از جهاتي است که بعضي ها گفته اند . ولي با اينها حادثه به اين مهمي را نمي توان توجيح کرد : همه مسلمين يکمرتبه مرتد شدند و از اسلام برگشتند . چطور مي شود چنين حرفي را زد ؟! مسلمين همه در اين يک مسئله تمرد پيشه کردند . خيلي بعيد نيست ولي آيا همه مسلمانها را مي شود گفت متمرد شدند يا يک مسئله ديگري در کار است و آن اين است که :

نظريه صحيح : مسلمين اغفال شدند

مسلمين در اين مسئله اغفال شدند يعني عده اي متمرد شدند آن عده زيرک متمرد عامه مسلمين را در اين مسئله اغفال کردند . آيه اي در اول خواندم . از اين آيه ما مي توانيم بحث خودمان را شروع کنيم و هم مي توانيم از همين آيه استنتاج و نتيجه گيري کنيم . همين آيه اي است که درباره نصب اميرالمومنين يعني بعد از تعيين امرالمومنين به خلافت نازل شد ايه اين است : اليوم يئس الذين کفروا من دينکم . امروز کافران از دين شما مايوس شدند يعني از امروز ديگر کافران نا اميدند که از راه کفر از خارج حوزه اسلام به اسلام حمله کنند ديگر مايوس شدند که از اين راه نتيجه بگيرند . فهميدند که ديگر اسلام را نمي شود از بيرون کوبيد . فلا تخشوهم مسلمانها ! ديگر از کافران بيم نداشته باشيد و نگران نباشيد . تا اينجا دو جمله هست : جمله اول يک واقعيت تاريخي را بيان مي فرمايد . در جمله دوم تامين مي دهد . در جمله اول مي گويد آنها ديگر کاري نخواهند کرد چون نا اميدند ديگر بعد از اين فعاليتي نخواهند داشت . در جمله دوم تامين مي دهد که خيالتان از ناحيه آنها ناراحت نباشد . قران در آيات زيادي - البته آياتي که قبل از اين آيه بوده است و در سالهاي پيش نازل مي شد - هميشه مسلمين را از خطر کفار بيم مي داد ، اما در اينجا بعد از حادثه نصب علي (ع) به خلافت مي گويد ديگر بعد از اين بيمي نيست از ناحيه آنها نگراني نيست .
جمله بعد خيلي عجيب است : و اخشون از ناحيه آنها بر دين خودتان نگران نباشيد اما از من بترسيد . معنايش اين مي شود که از ناحيه من نگران باشيد . يعني چه از ناحيه خدا نگران باشيم ؟ از ناحيه دشمن نگران نباشيم اما از ناحيه دوست و صاحب دين از ناحيه خدا نگران باشيم ! بر عکس از ناحيه خدا بايد اميدوار باشيم . پس چرا قرآن مي گويد از ناحيه خدا نگران باشيد ؟ نکته و جان کلام همين جاست اين مطلب را در نظر داشته باشيد تا به آن برگرديم .
اليوم يئس الذين کفروا من دينکم ( يک جمله ) فلا تخشوهم ( جمله دوم ) و اخشون ( جمله سوم ) اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا در اين روز من دين شما را به سر حد کمال رساندم آنچه که کمال اين دين به آن است در اين روز من به شما عنايت کردم . آن چيزي که نعمت خودم را آن وسيله به پايان رسانده ام امروز به پايان رساندم . امروز من دين اسلام را براي شما به عنوان يک دين مي پسندم . يا آن اسلامي که ما در نظر داشتيم اسلام کامل و تمام اين است که امروز ما به شما عنايت کرديم .
توضيح مختصري راجع به اين آيه عرض بکنم . اينجا دو تعبير داريم يکي اينکه اکملت لکم دينکم ديگر اينکه اتممت عليکم نعمتي دين شما را به سر حد کمال رساندم نعمت خودم را - که همين نعمت دين است - به اتمام رساندم .

فرق اتمام و اکمال

فرق است ميان اتمام و اکمال . پس دين را هم اکمال کردم وهم اتمام کردم . اتمام در جايي گفته مي شود که يک ساخته اي ناقص است به معني اينکه بعضي از اجزايش هنوز نا تمام است . مثلا اگر يک ساختمان را بسازند قبل از اينکه همه کارها تمام بشود که بتوان از آن استفاده کرد . مثل اينکه سقفش مانده باشد يا درهايش را هنوز کار نگذاشته باشند به آن نا تمام مي گويند . اما مسئله اکمال چيز ديگري است : يک شي ممکن است پيکره اش درست و تمام باشد اما از باب اينکه روح ندارد و آن واقعيتش و آثاري که منتظر است بر آن مترتب شود مترتب نمي شود مي گويند کامل نيست . مثلا اگر بگويند کمال علم به عمل است معنايش اين نيست که تا عمل نيامده است علم يک جزئش ناقص است خير علم علم است . علم با علم تمام مي شود ولي علم با عمل کامل مي شود . يعني آن آثاري که از علم بايد گرفت با عمل گرفته مي شود . ان کمال العلم با لعمل و کمال العمل بالنية و کمال النية بالاخلاص کمال علم به نيت است و کمال نيت به اخلاص است . نيت جزء عمل نيست ولي اگر نيتي همراه عمل نباشد بي اثر است . اخلاص هم جز نيت نيست ولي اگر اخلاص نباشد نيت اثر ندارد .
اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي . اين دستور [ يعني نصب علي (ع)به امامت ] به اعتبار اينکه يک جز از اجزا دين و يک دستور از دستورهاي دين است پس نعمت نا تمام بود تمام شد . باز اين دستور به اعتبار اينکه اگر نبود همه دستور هاي ديگر نا کامل بود کمال همه آنها به اين است . اين است که ما مي گوييم روح دين ولايت و امامت است . اگرانسان ولايت وامامت نداشته باشد اعمالش حکم يک پيکر بدون روح را پيدا مي کند .
حال مي پردازيم به آن جمله اي که در قسمت پيشين بود که وعده دادم آن را توضيح بدهم : اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون امروز کافران از دين شما مايوس شدند از آنها نگران نباشيد و نترسيد از من نگران باشيد و بترسيد . اين دو جمله را مفسرين مخصوصا [ صاحب ] تفسير الميزان خوب معني کرده و توضيح داده اند که معني جمله (( از انها بر دينتان نترسيد از من بر دينتان بترسيد )) چيست . مقدمه اي با يد عرض کنم تا مطلب روشن بشود و ضمنا آن سوال تاريخي هم حل بشود و آن اين است :

چگونگي مشيت الهي

قرآن کريم اولا يک اصل کلي دارد و آن اين است که مي گويد همه چيز بر مشيت الهي است هيچ چيزي در عالم واقع نمي شود مگر به مشيت الهي : و لا رطب و لا يابس الا في کتاب مبين ( انعام / 59 ) يا در آیه ديگر : الا في کتاب من قبل ان نبراها (حديد /22 ) . يا :تعز من تشا و تذل من تشا ( آل عمران /26 ) . اما معني اينکه هر چيزي به مشيت الهي است چيست ؟ مشيت الهي آيا يک حقيقتي است که همين جور گزاف و گتره مثل قرعه کشي يک چيزي اينجا انتخاب مي کند يک چيزي آنجا ؟ آيات ديگري اين را توضيح مي دهدکه مشيت الهي در اين جهان سنت وقانون حسابي دارد چطور ؟ در دو آيه از آيات قرآن با يک اختلاف لطيفي ميان اين دو آيه هست اين جور مي فرمايد : ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ( رعد /11 ) خدا نعمتي را که بر قومي عنايت مي فرمايد از آنها نمي گيرد مگر آنکه قبلا خود آن مردم خودشان را عوض کرده باشند . يعني اگر از قابليت و صلاحيت اين نعمت خودشان را انداخته باشند آن وقت است که خدا نعمتش را سلب مي کند . يعني اينکه ما مي گوييم هر چيزي به مشيت الهي است معنايش اين نيست که هچ چيزي شرط هيچ چيزي نيست ما -که همه چيز به مشيت ماست - براي عالم قانون و قاعده قرار داديم سبب ومسبب قرار داديم شرط و مشروط قرار داديم نعمتها از جمله (( و اتممت عليکم نعمتي )) [ بي حساب نيست ] اي قوم مسلمان ! من نعمت خودم را بر شما اتمام کردم به حد تمام نعمت خودم را به شما ارزاني داشتم اين نعمت آيا در ميان شما پايدار است يا نا پايدار ؟يکي از نعمت ها اسلام است ( و اتممت عليکم نعمتي ) آيا اين نعمت پايدار است يا نا پايدار ؟ آيا آسيب پذير است يا آسيب ناپذير ؟ قرآن جواب ميدهد : اليوم يئس الذين کفروا من دينکم از ناحيه خارج و بيرون . از ناحيه دشمني که به صورت دشمن وکافر است ديگر اسلام آسيبي نمي پذيرد از آنها بيم و نگراني نيست از چه نگراني است ؟ از ناحيه من يعني چه از ناحيه من ؟ از ناحيه مشيت من . چطور از ناحيه مشيت من ؟ من به شما گفته ام که من هرگز نعمتي را از مردمي سلب نمي کنم مگر اينکه آن مردم خودشان عوض شده و تغيير کرده باشند پس اي مسلمين ! بعد از اين هر چشم زخمي که به شما بخورد از داخل خود شما خورده است و هر آسيبي که به جامعه اسلامي برسد از داخل جامعه اسلامي مي رسد نه از بيرون . بيرون به کمک داخل استفاده مي کند . اين يک اصل اساسي است : دنياي اسلام هر آسيبي که ديده است و مي بيند تا عصر ما از داخله خودش است . نگوييد از بيرون هم دشمن دارد . من هم قبول دارم که از بيرون هم دشمن دارد ولي دشمن بيرون از بيرون نمي تواند کار بکند دشمن بيرون هم از داخل کار مي کند . اين است معني (( واخشون )) از من بترسيد . از من بترسيد به اينکه اخلاق و روح معنويات و ملکات و اعمال شما عوض بشود و من به حکم سنتي که دارم که اگر مردمي از قابليت و صلاحيت افتادند نعمت را از آنها سلب مي کنم اين نعمت را از شما خواهم گرفت .

دو حديث از پيغمبر اکرم

حال من اينجا دو حديث از پيغمبر اکرم مي خوانم که مفاد اين جمله (( و اخشون )) را بيشتر توضيح مي دهد . اگر بپرسيد که جامعه اسلامي چگونه از داخل خودش آسيب مي بيند . من با آن دو حديث اين مطلب را برايتان تا اندازه اي توضيح مي دهم . يک حديث اين است : پيغمبر اکرم فرمود : اني لا اخاف علي امتي الفقر و لکن اخاف عليهم سوء‌ التدبير چه جمله عالي و بزرگي ! مي فرمود که من بر امت خودم از ناحيه فقر اقتصادي بيم ندارم فقر امت من را از پاي در نخواهد اورد ولي از يک چيز ديگر بر امت خودم بيمناکم و ،ن کج فکري ، بد فکري ، بد انديشي ، جهل و ناداني است . اگر مردم مسلمان روشن بيني و دور بيني و آينده بيني و عمق بيني و ژرف انديشي را از دست بدهند و ظاهر بين بشوند آن وقت است که براي اسلام خطر پيدا مي شود . خوارج چه کساني بودند ؟ خوارج مردمي بودند ظاهر بين مردمي بودند اساسا عمق را نمي ديدند . ،ينده را درک نمي کردند شعاع ديدشان بسيار کوتاه بود ولي متعبد ومتدين ومعتقد و عابد و زاهد بودند . علي (ع) آنها را ريا کار نمي دانست . اين همه انتقادي که از آنها کرده است نگفته اينها در عبادتشان ريا کار بودند مي گويد اينها کج فهم وکج انديشه بودند .
حديث ديگر از پيغمبر اکرم را امير المومنين علي (ع) در فرماني که به محمد ابن ابي بکر نوشته اند و در نهج البلاغه است آورده اند . محمد ابن ابي بکر از اسماء بنت عميس است.مادرش اسماء بنت عميس قبل از ابوبکر زن جناب جعفرابن ابي طالب بود که از او عبدالله ابن جعفر به دنيا امد بعد ابوبکر او را گرفت و از او محمد ابن ابي بکر به دنيا امد که بسيار مرد پاکي بود.بعد از ابوبکر اميرالمومنين با اسماء ازدواج کردند.محمد ربيب امير المومنين يعني پسر زن امير المومنين شد وچون خيلي کوچک و شايد دو ساله بود که ابوبکر مرد.در خانه علي (ع)بزرگ شد .مي گويند علي (ع) ميفرمود ابني من صلب ابي بکر .او فرزند من است هر چند از صلب ابي بکر است.به هر حال بسيار مرد صالح ومتقي پاکي بودو در راه علي (ع) هم شهيد شد.امير المومنين اين مرد را قبل از مالک اشتر نامزد حکومت مصر فرمود که در همان جا هم شهيد شد .در اخر فرماني که به نام او صادر کرده است مي فرمايد که من از پيغمبر شنيدم:اني لا اخاف علي امتي مومنا و لا مشرکامن نه از مومن بر امت خودم نگرانم و نه از مشرک اما المومن الله بايمانه اما مومنهمان ايمانش کافي است که مانع اين بشود که آسيبي از ناحيه او به اسلام برسد ( نگوييد پس خوارج هم مومن بودند . ايماني که از بصيرت جدا باشد اسلام آن ايمان را واقعي نمي داند . عابد بودند اما مومني که اسلام مي خواست که المومن کيس فطن نبودند ) . مومن را خدا به موجب ايماني که مومن دارد منع مي کند و جلويش را مي گيرد يعني ايمان او رداع و مانع است . پس از ناحيه مومن آسيبي نيست . و اما المشرک فيقمعه الله بشر که . اما مشرک و کافران که از ظاهر و باطنش کفر مي ريزد خدا او را هم به موجب شرکش قلع و قمع مي کند . ( اين همان مفاد اليوم يئس الذين کفروا من دينکم است ) و لکني اخاف عليکم منافق الجنان عالم اللسان يقول ما تعرفون و يفعل ما تنکرون ( نهج البلاغه نامه 27 ) اما آن که من از ناحيه او بيمناک و نگرانم منافقها و دو رو هاست . آنهايي که زبان و ظاهرشان رو به يک سو و قلب و باطنشان رو به سوي ديگر است . متظاهر هاي بي دين : عالم اللسان زبانشان عالم است به زبانش مومن و مسلمان است . چون عالم است زبانش خوب مي گردد اما قلبش پر از نفاق و دورويي است . يک جور مي گويد ويک جور ديگر عمل مي کند : يقول ما تعرفون و يفعل ما تنکرون حرف مي زند ، آن طور که شما با آن آشنا هستيد و مي شناسيد و لو به معروف حرف مي زند نيک وعالي . وقتي حرف ميزند شيفته فلسفه اش مي شويد مي گوييد به به ! واقعا بايد افتخار کرد به وجود يک چنين مسلماني . اما اگر به عمل اين آدم دقيق بشويد مي بينيد عملش همه بر خلاف آن چيزي است که شما مي شناسيد ، يعني درست بر ضد است و همه منکر است . قولش معروف و عملش منکر است . پس حالا که نگاه مي کنيم مي بينيم پيغمبر اکرم از دو دسته بيمناک وخائف است . يک دسته عالم زيرک ولي منافق . ظاهر ، مسلمان باطن ، کافر و يک عده ديگر مسلمان عابد اما بي بصيرت و جاهل .

حديث ديگر

حديث ديگري از پيغمبر هست فرمود : ( قصم ظهري رجلان عالم متهتک و جاهل متنسک . ) این حديث هم مضمون اين دو حديث را بيان مي کند . فرمود دو دسته کمر مرا شکستند . شکستن کمر پيغمبر يعني چه ؟يک وقت يک کسي گناهکار است اما يک گناهکاري که اثر سوء گناهش فقط به خودش ميرسد ، شرش فقط متوجه خودش ميشود . ولي يک کسي هست که انحرافش سبب مي شود که راه بر پيغمبر بسته بشود ، يعني مردم را گمراه مي کند و از راه بيرون مي برد . اين است که پيغمبر اکرم فرمود دو دسته کمر مرا خرد کردند و شکستند يعني اين دو دسته سد راه اسلامند ، نه تنها خودشان عاصي و گناهکار و بدبخت و شقي و جهنمي هستند ، بلکه سد راه اسلامند ، سبب گمراهي مسلمين ديگر هستند : عالم پرده در و جاهل متعبد و متنسک . اين هم همان مضمون است .

جامعه اسلامي را خطر از داخل تهديد مي کند

حال از اين ها چه مي فهميم ؟ از اين ها اين را مي فهميم که قرآن در درجه اول و بعد کلمات پيغمبر اکرم ، هميشه به ما اينجور مي گويد که جامعه اسلامي را خطر از داخل خود تهديد مي کند ، از ناحيه يک اقليت منافق زيرک و يک اکثريت جاهل ساده دل ولي متعبد . آن زيرک ها اگر اين جاهل ها نباشند ، کاري نمي توانند بکنند ، آن جاهل ها هم اگر اين زيرک ها نباشند ، کسي آنها را به راه کج نمي برد .
حال شما از اينجا مي توانيد بفهميد که چطور شد جامعه اسلامي از ناحيه يک اقليت منافق متمرد و يک اکثريت ساده دل ولي مومن و با ايمان به اين روز افتاد يعني اينها سبب شدند که اين تاکيدها و اصرارهايي که پيغمبر اکرم کرد در عمل بي نتيجه بماند ، يعني آن عده منافق ، مردم را از راه منحرف کردند ، بدون آنکه خود مردم بفهمند که از راه منحرف شده اند ، اغفال کردند .

مشکلات امير المومنين

از همين جا شما مي توانيد ببينيد که مشکلات اميرالمومنين علي (ع) چقدر زياد بود . ميگفت پيغمبر به تنزيل مي جنگد و من به تاويل . و واقعا کار پيغمبر آسانتر از کار علي (ع) بود . چه کساني با پيغمبر طرف بودند ؟ کافران ؛ آنهايي که کافر بودند وکفر خودشان را هم در زير يک پرده مخفي نکرده بودند . ابو سفيان با پيغمبر اکرم طرف است. و تاريخ نشان مي دهد هر وقت کفر يعني کفر عريان ، کفري که ماسکي به چهره ندارد ، با اسلام روبرو شده از اسلام شکست خورده است . اسلام هرگز از ناحيه کفر مطلق و صريح ، خطري نخواهد داشت . ولي آنجا که کفر لباس اسلام مي پوشد ، خطرناک است . پيغمبر اکرم با ابو سفيان طرف است با ابو سفيان مخالف است . ابو سفيان يک آدمي است که کفر صريح است . مي گويد من بت هبل را مي پرستم و بت هبل را هم مي پرستد . بت عزي را مي پرستد و همچنين مي گويد که من بت عزي را مي پرستم . شعار ميدهد : اعل هبل اعل هبل ! زنده باد هبل ! زنده باد هبل ! ولي اين شعار کجا شعار لا اله الا الله کجا ! اين بود که روز به روز ابو سفيان ها تضعيف شدند و از ميان رفتند .
اما علي با معاويه طرف است . معاويه ماهيتش همان ماهيت ابو سفيان است ، با اين تفاوت که لباس اسلام به تن کرده و ماسک اسلام به چهره زده است . مردمي که با معاويه روبرو مي شوند ، حس نمي کنند که الان هم با بت هبل بايد بجنگند ، چون معاويه ديگر شعارش اعل هبل اعل هبل نيست ؛ شعارش يک آيه از قرآن است : و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل ( اسراء /33 ) . اين مردي که به قول امير المومنين - که امروز تاريخ هم صد در صد تاکيد مي کند - خودش بيش از هر کس ديگري در قتل عثمان دخالت داشت .
موجبات قتل عثمان را معاويه و خود امويها فراهم کردند ، براي اينکه از قتل عثمان بهره برداري کنند . عثمان خودش اموي است . فکر کردند تا حالا از زنده عثمان بهره برداري مي کردند ، اکنون نوبت اين است که از مرده عثمان بهره برداري کنند . خودشان بيشتر کوشش کردند تا موجبات قتل عثمان فراهم بيايد يعني کوشش مي کردند ، اسباب نارضايي فراهم کنند ، تا مردم بريزند و عثمان را بکشند . عثمان از معاويه استمداد کرد . معاويه لشکر فرستاد ولي دستور داد در نزديکيهاي مدينه در فلان نقطه توقف کنيد و به مدينه نرويد و اگر به چشم خودتان ديديد عثمان را دارند مي کشند ، تا من دستور نداده ام اقدام نکنيد . مخصوصا گفت مبادا تحت تاثير احساسات خودتان قرار بگيريد ، ببينيد دستور من چيست . مامورين خودش را فرستاد داخل خانه عثمان که همان ساعتي که عثمان را کشتند ، شما پيراهن عثمان را و هر چه که مي توان از آن استفاده کرد برداريد بياوريد . تعجب است ! انسان مي گويد پيراهن عثمان در شام بدست معاويه چه ميکند ؟! اين يک امر تصادفي و اتفاقي نبود ، يک امر پيش بيني شده بود . عثمان زني دارد به نام نائله که اتفاقا اين زن نصايح خوبي به عثمان کرد . به او مي گفت تو حرف علي را بشنو ! علي را دشمن خودت خيال نکن ! علي هر چه که مي گويد حقيقت را مي گويد ، خير تو را مي گويد و خير مسلمين را ؛ حرف مروان را گوش نکن ! ولي او حرف مروان را گوش مي کرد ، وقتي ريختند و مي خواستند عثمان را بکشند ، اين زن خودش را انداخت روي بدن عثمان که مانع بشود ؛ يک شمشيري که مي آمد ، يک انگشت اين زن هم بريده شد . همان انگشت را هم بردند شام براي معاويه . بعد اين پيراهن را برد از کنار منبر خودش آويزان کرد ، آن انگشت بريده را سنجاق کرد ، شروع کرد هاي هاي گريه کردن : خليفه مظلوم کشته شد . ايها الناس ! انتقام انتقام . و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا . حالا جهالت هم کمک مي کند : يک کسي هم نپرسيد که قرآن مي گويد هر کسي مظلوم کشته شد ، ما به ولي او اختيار مي دهيم که بيايد خونخواهي کند به تو چه ؟! تو که ولي دم عثمان نيستي ! اما باز جهالت و ناداني . مردم هم آمدند . چقدر پاي منبر معاويه بر عثمان مظلوم به قول خودشان گريه کردند ! چقدر از مردم اشکها گرفت !
حالا علي با چه کسي بايد بجنگد ؟ با يک کسي که ماسک اسلام به چهره به چهره زده و جامه اسلام پوشيده است ، با يک کسي که همواره دم از اسلام مي زند ، با يک مردي - به تعبير پيغمبر اکرم - منافق الجنان يقول ما تعرفون و يفعل ما تنکرون . اين است که کار علي را مشکل ميکند . اکابر اصحاب اميرالمومنين در جنگيدن با اينها شک مي کردند . مي گفتند چطور ما با مردمي بجنگيم که اهل قبله هستند ، مثل ما نماز مي خوانند ، مثل ما روزه مي گيرند ، مثل ما قرآن مي خوانند ، مثل ما زکات مي دهند ، مثل ما فريضه حج انجام مي دهند ؟! ربيع بن خثيم - همين خواجه ربيع که مقبره او در مشهد است و مردم به زيارت او مي روند - از زهاد و عباد و از شيعيان امير المومنين است ، اما يک شيعه کم بصيرتي ؛ خيلي عابد بود ، اما کم بصيرت . با يک عده اي مي آمدند خدمت امير المومنين : يا امير المونين ! انا شککنا في هذا القتال . حقيقت اين است که ما شک داريم با اينها بجنگيم . از طرفي هم نمي خواهيم از تو جدا بشويم ، به ما يک ماموريت ديگري غير از جنگيدن با اينها بده . اين بود که اميرالمومنين به او ماموريت يک سر حد داد .گفت بسيار خوب آنجا با کافران مي جنگيم ، خيالمان راحت است ، ولي اينجا با مسلمين بايد بجنگيم ، شک داريم و در دل ما وسوسه است . مردي مثل ربيع بن خثيم چنين مي گويد . افراد ديگري حتي مثل هاشم بن عتبه بن مرقال در رکاب علي بودند ولي دستشان مي لرزيد .
البته در اين ميان مردمي هم بودند با بصيرت کامل . در راس آنها جناب عمار بن ياسر بود . عمار مي جنگيد و مي گفت ديروز بر تنزيل قرآن مي جنگيديم ، امروز بر تاويل قرآن مي جنگيم . وقتي که پرچم معاويه با شعارهاي ظاهري قرآن نمايان شد ، عمار گفت شهادت مي دهم که ميان اين پرچمها و پرچمهايي که در بدر و احد با آنها مي جنگيديم ، هيچ تفاوتي نيست . اين مرد وزنه اي بود در سپاه امير المومنين . وقتي که عمار شهيد شد عده اي بيشتر ايمان پيدا کردند ، چون عمار کسي بود که همه روايتي را درباره او مي دانستند و اين روايت ميان اصحاب پيغمبر و تابعين و مردم کوفه و شام متواتر بود . در روزي که مسجد مدينه را مي ساختند و پيغمبر اکرم تازه به مدينه آمده بودند و عمار تازه از مکه آمده بود عمار به سبب آن شوق و شور و ايماني که داشت ، در سنگ کشي براي بالا بردن ديوار مسجد ، دو برابر ديگران سنگ بر مي داشت . عرق کرده وخسته بود و در عين حال شعار مي داد و شعر مي خواند و مي آمد ؛ پيغمبر اکرم نگاهي به او کردند و تبسمي فرمودند بعد فرمودند : ويهک يا عمار تقتلک الفئة الباغية . خوشا به حال تو اي عمار که گروهي سرکش تو را مي کشند . اشاره به آيه قران : و ان طائفتان من المومنين اقتتلو فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفي الي امر الله ( حجرات / 9 ). معنايش اين بود که پيغمبر از آينده خبر داد که در آينده ميان دو دسته از مسلمين جنگ مي شود و يک دسته سرکش است و بايد آن دسته ديگر را عليه اين دسته سرکش حمايت کرد . عمار که کشته شد آنهايي که شک داشتند ، گفتند امروز بر ما يقين شد که معاويه بر باطل است و علي بر حق . هاشم ابن عتبه بن مرقال يکي از کساني بود که بعد از شهادت جناب عمار ديدند که حملاتش شديد شد ، رفت تا کشته شد .
پس ببينيد کار علي تا کجاست ! علي با مردمي طرف است که اکثريتشان جاهل و نادانند و يک اقليت منافق و دو رو .

نتيجه

از عرايض خودم نتيجه گيري بکنم . از اين جمله آيه قرآن که در همان موضوع حادثه وحديث غدير خم نازل شده است و آن احاديثي که پيغمبر اکرم فرمود ما مي فهميم که اين حادثه مخصوص آن زمان نيست ، هميشه چنين است ، هميشه اگر آسيبي به مسلمين رسيده و مي رسد از همين جاست .
شما الان مي بينيد آسيبي که مسلمين در فلسطين مي بينند ، آيا آن اندازه اي که خود مسلمان ها دخالت دارند بيشتر است يا اسراييل که يک دشمن خارجي است ؟ الان خطر سربازهاي اردن براي چريک هاي آواره بيشتر است يا خطر سرباز اسراييلي ؟ و هميشه چنين بوده و چنين است .
عرض کردم آن چيزي که براي ما اسباب خوشحالي و خوشوقتي است اين است که در طبقه جوان ما در طبقه روشنفکر و روشن بين ما در طبقه دانش آموز و دانشجوي ما يک نهضت ديني به پا شده است و اميد واريم که اينها بينش و دين را توام با يکديگر داشته باشند ، تحويل جامعه بدهد که بعد ما دوباره برگرديم ، به همان عزت و شوکت اصلي خودمان . مسلمان باشيم ، مسلمان کامل و با بينش ، شيعه باشيم اما شيعه حقيقي ، شيعه علي شناس ، شيعه اي که هم علي شناس باشيم هم پيرو علي (ع) .
شب عيد است شب جشن سرور شب ذکر نيست چند کلمه دعا مي کنم :
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظيم الاعظم الاعز الاجل الاکرم يا الله ......
خدايا تو را قسم مي دهيم به حقيقت قرآن به باطن ولايت وبه حق وجود مقدس امير المومنين علي (ع) که همه مسلمانها را از غفلت متنبه بفرما . خدايا ما را مسلماناني آگاه و عامل به دين مقدس اسلام قرار بده . خدايا ما را شيعه حقيقي مولاي متقيان علي (ع) قرار بده ، نور ولايت او را در قلب همه ما بتابان ، خير دنيا و آخرت به همه ما کرامت بفرما . خدايا جوانان ما را توفيق روشن بينتي و عرفان به حقايق اسلامي ، عمل به دستور هاي اسلامي ، عنايت بفرما . آنها را مويد و منصور بدار . علماي ما را محفوظ و مويد بدار . خدايا اموات همه ما را ببخش و بيامرز .
رحم الله من قراء الفاتحة مع الصلوات







۱۳۸۷/۰۹/۲۵

تصور کن !!!





۱۳۸۷/۰۹/۲۴

آزادی اندیشه ، بی « بابا نوئل » نمیشه !!!



سلام
از بحث اصلی که بگذریم ، یکی به من گیر داده و در حین تایپ همین متن ، داره روی سرم حنا می ذاره ؛ هر چی هم بهش می گم نکن !!! فایده ای نداره و هر کاری دلش می خواد و به نظرش برای موهای سرم خوب میاد انجام میده . اگه قرار باشه کیمیا – دور از جونش - کچل بشه میشه دیگه . خدا کیمیا رو از دست هر چی مردم آزاره نجات بده !!! آمین !!!
اما بعد :
تو اخبار شنیدید که : « آموزگار انگليسي بابانوئل را انكار كرد اخراج شد » ؟؟؟ متن خبر کوتاهه و اینه :

« آموزگار انگليسي بابانوئل را انكار كرد و اخراج شد »
گروه بين الملل – معلم انگليسي با انكار وجود بابانوئل كارش را از دست داد .
گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس به نقل از شبكه « بي بي سي » حاكي است ، يکي از مسئولان آموزش و پرورش انگليس از اخراج آموزگاري که به شاگردانش گفته بود بابا نوئل وجود ندارد ، خبر داد .
براساس اين گزارش ، آنجلا مک کورميک مدير دبستان « بلک شاو لين » در « اولدهام » واقع در نزديکي منچستر از والدين و کودکاني که بر اثر سخنان اين آموزگار ناراحت شده بودند ، عذر خواهي کرد .
با وجود اينكه خريد هديه از سوي بابا نوئل حقيقت ندارد و والدين اين هداياي را براي كودكان تهيه مي كنند ، اما از آنجايي كه اين رويا براي كودكان باور شده است و آموزگار مذكور با افشاي اين حقيقت ، بسياري از دانش آموزان را از نظر روحي دچار اختلال كرده است از تدريس منع شد .
از قرار معلوم اين معلم تازه كار بوده و در اولين روز حضورش در اين دبستان ، اين مطلب را گفته است .
منبع خبر :
اینجا و اینجا و خیلی جاهای دیگه .



واقعا عجیبه ها ! آخه همه دنیا می دونن که بابا نوئل یه شخصیت خیالیه و اگه دقت کرده باشین تو تموم فیلمهاشون هم این مطلب ، به وضوح قابل مشاهده و تاییده ؛ حالا چجوری میشه که یه معلم با بیان یه خبر اظهر من الشمس از کار بیکار میشه ، الله اعلم ! مگه به جنبه های روانی مسئله بخواییم بپردازیم که بازم هر چی باشه اخراج یه معلم دیگه از اونکاراست !!! شاید از باب « گربه باید دم حجله کشت » این کار رو کردن تا هم دیگه تکرار نشه و هم به مسائل بزرگتری مثل هولوکاست نرسه !!! چِمدونم والله ؟؟؟
موفق باشین
یاعلی


۱۳۸۷/۰۹/۲۲

اول بسم الله - بلاگر سلام



سلام
بلاگر – به گفته آقاي احسان مظلومي نويسنده كتاب وبلاگ ( از مجموعه كتابهاي
كليد ) - ظاهرا اولين سرويس وبلاگ دهنده در دنياست و البته اولين سرويسي وبلاگ دهنده اي كه كيميا توش مطلب مي داد . كيميا وبلاگ نويسي رو از بلاگر شروع كرد ؛ با وبلاگي با عنوان « ابوتراب » .
محوري ترين بحث تو اون وبلاگ كه اگه حذفش نكرده بودم ؛ الان بيشتر از شش سال از عمرش گذشته بود ، همينطور كه از اسم وبلاگ هم پيداست « امير المومنين علي عليه السلام » بود و ديگر موضوعات هم چيزهايي بود كه به اونها علاقه داشتم .
اما اون موقع بلاگر يه مشكل بزرگ داشت و اونم اين بود كه فارسي رو ساپورت نمي كرد . بنابراين كيميا مجبور شد ، خونشو عوض كنه و به پارسي بلاگ و بعد از اون هم به پرشين بلاگ و بعدش هم به ميهن بلاگ و در آخر هم به بلاگفا بره . هر كدوم از اين سيستمها محاسن و معايبي داشتن كه به طور كامل تو يكي از پستهام بهشون پرداختم . بهتر از همشون انصافا – از اين جهت كه خيلي ساده و بي غل و غش و روونه – همون بلاگفاست كه آخرش شد خونه اصلي كيميا .
***
چند وقت پيش از برادرم شنيدم كه مي گفت يه وبلاگ تو بلاگر زده و چقدر هم از سيستمش تعريف مي كرد كه چنين و چنانه ، اما كيميا كه مي دونست بلاگر انقدا هم تعريفي نيست ، باورش نشد كه برادران و خواهران فعال در سيستم جهاني گوگل ، مستقر در ايالات متحده آمريكا ، دستي براي بلاگر بالا زدند و نه فقط زبان شيرين فارسي ، بلكه n تا زبون ديگه رو هم بهش اضافه كردن ، تا اينكه خودش اومد و ديد و به خاطر دلايل كاملا سياسي و فرهنگي و ... خونه اي كه مدتها پيش تو بلاگر به هواي روزهاي قشنگ فارسي شدن بلاگر ، ثبت كرده بود رو ، به وسيله همين پستي كه ملاحظه مي كنيد افتتاح كرد .
پستهاي كيميا توي اين كيميا همون پستهاي كيميا تو اون
كيميا خواهد بود – احتمالا - . دليل پست كردن اين مطالب تو اين سيستم سرتاپا آمريكايي ، همون دلايل سياسي و فرهنگي و غيره است كه فقط يكيشون اينه كه : تو سازمان محترم و فخيم سيا – با توجه به ظهور بسيار زياد و شگفت انگيز وبلاگنويسها و وبلاگهاي ايراني و فارسي - بخشي ايجاد شده كه عده اي در اون قسمت ، مامور به سرك كشيدن تو وبلاگهاي فارسي و پستهاي اونها و نظر دادن و به اصطلاح دون پاشيدن براي فارسي زبوناست كه غالبا هم ايراني هستند و باقي ماجرا ... .
پس در اين كيميا – با تاكيد بر كلمه احتمالا – پست جديدي از كيميا غير از آنچه در اون كيميا مي بينيد ، مشاهده نخواهيد كرد . و تا اطلاع ثانوي به پست پستهاي تكراري بسنده خواهد شد ، تا در سيستم قدرتمند گوگل وقتي سرچ ميشه : « موضوعات مورد علاقه كيميا » ، اين وبلاگ سرتا پا آمريكايي ساپورتر ، به اميد خدا خودي از خودش نشون بده .
موفق باشين
ياعلي

پ . ن 1 : كساني كه كيميا رو ميشناسن كه هيچ اما اونايي كه نميشناسن بدونن كه كيميا حرف بدون سند و مدرك نمي زنه .
پ . ن 2 : در باز خوني دوباره مطلبم ، احساس كردم يه نموره عصباني نشون مي ده اين نوشته ، من عصباني نبودم حالا اگه مزه اش عصبانيتيه ، علتش رو نمي دونم !!!